Ataman Koleji۶
-ناشناس
وقتی از خونه اومدم پایین دیدیم یکی از بالای ساختمون ما پرت شده پایین و همه دورش جمع شده بودن
وقتی رفتم نزدیک تر دیدیم داره از کلش خون میاد
یکی:زنگ بزنین به آنبولانس
ناشناس:من زنگ میزنم
عاکف:عه پسرم تو هنوز نرفتی؟
دوروک:وای بابا یکی اینجا از بالا پرت شده پایین بعد تو میگی من از اینجا برم عمرا تا آنبولانس نیاد با هاش نرم و حال این آقا خوب نشه جایی نمیرم
عاکف:باشه باشه پسرم من که چیزی نگفتم
بیمارستان
......................
خانم دکتر:سریع تر سریع تر ببرینش
دروروک:لطفا سریع باشین
شب
...........
-آیبیکه
شنگول:وای چرا این بابات نمیاد
آیبیکه:والا نمیدونم مامان
اولجان:نازی نیست خودتون رو نگران کنید الان پیداش میشه
گوشی مامانم زنگ خورد
تماس تلفنی
.....................
شنگول:اولو بله سلام شما؟
+خانم همسرتون از یه ساختمون پرت شده پایین و الان توی بیمارستان.... هستش بیاید اینجا هرچه سریعتر
_چی؟
پایان تماس
آیبیکه:وای این زنه چی میگه؟ مامان..مامان با تو ام !
شنگول:اولجان آیبیکه سریع لباس هاتون رو عوض کنیم بریم بیمارستان
آیبیکه:باشه باشه.
توی بیمارستان
.........................
دوروک:بابا یعنی حالش خوب میشه؟
عاکف:والا نمیدونم منم نمیدونم
شنگول:وای خانم پرستارشوهرم شوهرم کو
پرستار:اسمشون؟
آیبیکه:اورهان ارن
پرستار:خب.. انتهای سمت راست
رفتیم اونجا دیدیم یه چند تا مرد ناشناس اونجان
#ناشناس
#دوروک
#اونور_سعید_یاران
#اورهان
#عاکف
#آیبیکه
#ملیس_مینکاری
#شنگول
#اولجان
#جیهان_چیمشک
#بیمارستان
#استرس
#ترس
#وحشتناک
#خواهرن_برادران
وقتی از خونه اومدم پایین دیدیم یکی از بالای ساختمون ما پرت شده پایین و همه دورش جمع شده بودن
وقتی رفتم نزدیک تر دیدیم داره از کلش خون میاد
یکی:زنگ بزنین به آنبولانس
ناشناس:من زنگ میزنم
عاکف:عه پسرم تو هنوز نرفتی؟
دوروک:وای بابا یکی اینجا از بالا پرت شده پایین بعد تو میگی من از اینجا برم عمرا تا آنبولانس نیاد با هاش نرم و حال این آقا خوب نشه جایی نمیرم
عاکف:باشه باشه پسرم من که چیزی نگفتم
بیمارستان
......................
خانم دکتر:سریع تر سریع تر ببرینش
دروروک:لطفا سریع باشین
شب
...........
-آیبیکه
شنگول:وای چرا این بابات نمیاد
آیبیکه:والا نمیدونم مامان
اولجان:نازی نیست خودتون رو نگران کنید الان پیداش میشه
گوشی مامانم زنگ خورد
تماس تلفنی
.....................
شنگول:اولو بله سلام شما؟
+خانم همسرتون از یه ساختمون پرت شده پایین و الان توی بیمارستان.... هستش بیاید اینجا هرچه سریعتر
_چی؟
پایان تماس
آیبیکه:وای این زنه چی میگه؟ مامان..مامان با تو ام !
شنگول:اولجان آیبیکه سریع لباس هاتون رو عوض کنیم بریم بیمارستان
آیبیکه:باشه باشه.
توی بیمارستان
.........................
دوروک:بابا یعنی حالش خوب میشه؟
عاکف:والا نمیدونم منم نمیدونم
شنگول:وای خانم پرستارشوهرم شوهرم کو
پرستار:اسمشون؟
آیبیکه:اورهان ارن
پرستار:خب.. انتهای سمت راست
رفتیم اونجا دیدیم یه چند تا مرد ناشناس اونجان
#ناشناس
#دوروک
#اونور_سعید_یاران
#اورهان
#عاکف
#آیبیکه
#ملیس_مینکاری
#شنگول
#اولجان
#جیهان_چیمشک
#بیمارستان
#استرس
#ترس
#وحشتناک
#خواهرن_برادران
- ۲.۶k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط