{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 2

‌پسر سرشو تکون داد و تایید کرد..

به سمت مهمون ها رفتن و بهشون‌خوش آمد گفتن...

ات ویو

همینطور که شام‌رو دادیم،
خدمتکار ها مسوه، شکلات، شیرینی و مشروب تعارف میکردن..

درحالی که کنار مادر جونگکوک نشسته بودم و صحبت میکردم، جونگکوک به مهمون ها خوش آمد میگفت

جونگکوک ویو

داشتم به مهمون ها خوش آمد میگفتم که درعالم که همیشه میخواد رابطه من و ات رو خراب کنه سمتم اومد، دستش یه لیوان مشروب بود

×سلام کوکی..

-سلام..

×خوبی.. چطوری..

-خوبم..

× بفرما.. این مشروب برای تو.. یه ذره استراحت کن

-ممنونم..

تشکر کردم و مشروب رو خوردم..

بعد از جند دقیقه که داشتم صحبت میکردم با مهمون ها، گرمم شو.. تحریک شده بودم... نمیدونم‌چرا..
سعی کردم ات رو پیدا کنم..

ولی نتونستم..

خیلی گرم بود..

یجا نشستم تا شاید حالم بهتر شه..

دختر خالم اومد سمتم و روی پاهام نشست

-چ..چیکار‌میکنی

×ددی میدونم نیاز داری.‌ من هستم برات ..

-گمشو اونور...

×هرکاری کنی نمیتونی‌جلوی خودتو بگیر

گفت و به جونگکوک چسبید

پسر سرشو عقب داد و سعی کرد خودشو کنترل کنه..
دیدگاه ها (۵)

چندشاتی جونگکوکpart 3×من برای تو اینجام‌ددی.‌ نیاز نیست خودت...

چندشاتی جونگکوکpart ۴دونه دونه با اشک لباس هاش رو داخل چمدون...

چندشاتی جونگکوکpart 1لباس کوتاه و خوش فرمم رو پوشیدم...یه رژ...

چندشاتی جونگکوکpart 4-پس...ومن‌میتونم‌این خانم زیبارو داشته ...

رمان:ببر من p9 ویو! صدا در اومد رفتم باز کردم با ...

ویو ات: با الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم کرد...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط