{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
" عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود "عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!



قانون زندگی٬ قانون باورهاست
بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می‌شوند
دیدگاه ها (۷)

این کشور و آن کشورو سی روز مهم نیست هرجا که تو رؤیت بشویعید ...

هر شباز شوق دیدنت، بی خواب می شوم...!و تو چه بی رحمانه،تمام ...

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی ...

فردی از دوستش بابت غیبت و تهمتی که به او زده بود، حلالیت طلب...

متنی قابل تامل

یک عصر تابستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط