{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمعشوقه خیانتکار

رمان:معشوقه خیانتکار.
پارت:9
ویو جونگ کوک:
بعد از اجرای کنسرت وقتی رفتیم خونه، جلو در بودیم که گوشیم زنگ زد.
بادیگاردم بود و گفت:
آجوشی:قربان چیزی که می‌خواستین رو پیدا کردم.بی زحمت بیاین شرکت چون یه شخصی اومده و میخواد شما رو ببینه.
کوک:باشه،صبر کنید اومدم.
و از بچه ها خدا حافظی کردم و سوار ماشین شدم. گاز رو گرفتم تا بعد یه ربع رسیدم شرکت.
وارد شدم و طبق معمول همه واسه رئیسشون دولا راست میشدن.
بلاخره با آسانسور به طبقه آخر که اتاق خودم بود رفتم و دیدم بادیگاردم جلوی در وایساده.
آجوشی:آه،بلاخره اومدید قربان؟
کوک: اره،خوب پیدا کردید؟
آجوشی:بله قربان،هم آدرس و هم شمارشو فقط یه چیزی...
کوک:ها،چیه؟
آجوشی:هیچی،فراموشش کنید.
کوک:گفتی یکی اومده،کیه؟
آجوشی:یه آقایی اومده بود و می‌گفت که میخواد مطلب مهمی رو به شما بگه ولی بعد تماس من با شما غیبش زد.
کوک:چی؟شاید هنوز تو شرکته.
آجوشی:همه جا رو گشتیم،کسی نبود قربان.
کوک:شماره و آدرس رو بده.
آجوشی:رو میزتونه قربان.
کوک:اهان،باشه.مرخصی.
آجوشی:ممنونم.
و بعد از احترام گذاشتن رفت. رفتم توی اتاقم و به شماره و آدرس یه نگاهی انداختم‌.برای گوشی پیام اومده. گوشی رو برداشتم و به پیام ارسال شده نگاه کردم.
یه عکس از آیو و تهیونگ بود. گوشی رو پرت کردم و دستامو بردم لای موهام. و بعد یاد حرف تهیونگ افتادم که گفت فقط یه موزیک ویدیو بود. واینکه میگفت به حرف بقیه اهمیت ندم.
سعی کردم باورش کنم و گوشی رو از روی زمین برداشتم و اومدم بیرون از اتاق.
گوشی رو به بادیگاردم دادم و گفتم:
کوک:اینو بگیر و اون پیامی که اومده رو پیگیری کن.
آجوشی:چشم قربان، سوار ماشین شیم من میرسونمتون.
کوک:نه میخوام خودم رانندگی کنم.

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۰)

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:1...

رمان:معشوقه خیانتکار. پارت:...

رمان:معشوقه خیانتکار. پار...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۰ ا/ت : ...آقای جئون اتاق من کدومه کوک :...

جرعت یا حقیقت!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط