{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.

مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!😂 😜
دیدگاه ها (۶)

ازدواج پوریا پورسرخ

بدبخت بچه 😄 ✌

پال الکساندر 61ساله که به دلیل فلج اطفال از 6سالگی ریه هایش ...

درختی که یک طرفش تابستان و یک طرفش پاییز است/کرجاین عکس بسیا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

رمان ونزدی آدامز کاپشن مهم

برادر ناتنی منPart 3ویو نویسنده مدیر به یکی از بچه ها میگه ت...

هایکیوو پارت ۱

برادر ناتنی من Part 1ویو جنایه خانواده اومدن و تهیون رو دیدن...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

سناریو در خواستیییی چیفویو

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط