مردی در آرزوی دزدی،
مردی در آرزوی دزدی،
آورده اند که مردی را هوس دزدی در دماغ متمکن شده بود، ومیخواست که در آن صنعت کمال یابد.
اورا نشان دادند که در شهر نیشابور مردی است که در این علم کمالی داردوبر دقایق اختفا واسرار واقف وعارف است.
مرد از شهر خود عزم آنجا کرد. چون برسید، سرای آن دزد را نشان خواست و به خدمت اورفت و گفت: ؛من آمده ام از تو چیزی آموزم ودر این علم مهارتی حاصل کنم. ؛ استاد او را ترحیب وتربیت داد. چون طعام پیش آوردند، مرد خواست که تناول کند. استاد اورا گفت که. ؛به دست چپ بخور ؛
مرد دست چپش در پیش کرد. خواست که بخورد. وچون عادت نداشت نتوانست خورد.دست راست بیرون کرد. استاد گفت: ؛ جان پدر، در این کار که تو قدم نهاده ای، اول مقام او آنست که دست راست قطع کنند، از آنکه حکم حاکم شرع این است، وچون تورا به دزدی بگیرند ودست راست را ببرند، باید که با دست چپ طعام توانی خوردن تا آن روز رنج نبینی ؛ مرد را از این سخن انتباهی پدید آمد. گفت: ؛در کاری به طمع سیمی که به دست آید. دست سیمین به باد دادن، شروع درآن ناکردن. اولی تر ؛ پس از سر آن حرفت در گذشت وبساط آن تمنی در نوشت.
(جوامع الحکایات)
آورده اند که مردی را هوس دزدی در دماغ متمکن شده بود، ومیخواست که در آن صنعت کمال یابد.
اورا نشان دادند که در شهر نیشابور مردی است که در این علم کمالی داردوبر دقایق اختفا واسرار واقف وعارف است.
مرد از شهر خود عزم آنجا کرد. چون برسید، سرای آن دزد را نشان خواست و به خدمت اورفت و گفت: ؛من آمده ام از تو چیزی آموزم ودر این علم مهارتی حاصل کنم. ؛ استاد او را ترحیب وتربیت داد. چون طعام پیش آوردند، مرد خواست که تناول کند. استاد اورا گفت که. ؛به دست چپ بخور ؛
مرد دست چپش در پیش کرد. خواست که بخورد. وچون عادت نداشت نتوانست خورد.دست راست بیرون کرد. استاد گفت: ؛ جان پدر، در این کار که تو قدم نهاده ای، اول مقام او آنست که دست راست قطع کنند، از آنکه حکم حاکم شرع این است، وچون تورا به دزدی بگیرند ودست راست را ببرند، باید که با دست چپ طعام توانی خوردن تا آن روز رنج نبینی ؛ مرد را از این سخن انتباهی پدید آمد. گفت: ؛در کاری به طمع سیمی که به دست آید. دست سیمین به باد دادن، شروع درآن ناکردن. اولی تر ؛ پس از سر آن حرفت در گذشت وبساط آن تمنی در نوشت.
(جوامع الحکایات)
- ۶۰۷
- ۱۸ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط