{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت این پنجره باران زده‎

پشت این پنجره باران زده‎
وقتی صدای بوسه های باران را برزمین می شنوی‎
وقتی نسیم صبحگاهی بی دعوت به میهمانی تنت می آید ‎
وخنکای روح بخشش را تقدیم وجودت می کند‎
وتو پناه می آوری به آغوش گرمی که تمام دنیایت را رقم زده است ‎
خوشبختی همین جاست میان بازوان مردانه تو‎
دیدگاه ها (۲)

دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره‌ات طلاست یک کم از طلای خو...

کاش می‌دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقت...

پشت این پنجره باران زده‎ وقتی صدای بوسه های باران را برزمین ...

خوشبختی همین جاست‎ پشت این پنجره باران زده‎ وقتی صدای بوسه ه...

خوشبختی همین جاست‎ پشت این پنجره باران زده‎ وقتی صدای بوسه ه...

دیگر هیچ نمیخواهم از دنیاوقتی تــ♥ــو مرا میخواهی..خوشبختـی ...

کوچت خواهم داد از این سکون سردبه خانه ی ابدی بهاربالهایت را ...

آستان قدس ای آستان قدس تو تنها پناه منبر خاک باد پیش تو روی ...

ما اینجا در آخرین سال از سده‌ی 14 خورشیدی، خزیده‌ایم توی اتا...

یک شب تا صبح عاشقانه

گاهی وقتا فنجون قهوه با وجود همه ی حبه قندهاش برات تلخ میشهگ...

مرد، یخ زده و دلگیر، سرش را گذاشت روی پای زن، رازهایش را گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط