{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز رفتیم با مامانم بیرون..........

دیروز رفتیم با مامانم بیرون..........

رف تو یه مغازه یه چیزی بخره منم جلو در منتظرش وایسادم............

یهو یه پسره اومد ازم پرسید شماره بدم؟!

منم گفتم:

نه مرسی

اونم گف خواهش میکنمو رف......!

خیـــــــــــــــــلی منطقی برخورد کرد لاامصب!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

پارت39 قمار یا زندگی

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

part ۷

سرنوشت پارت(۱۰)

*سرنوشت*که یهو با گوشی مورد علاقم و کلی خوراکس رو به رو شدم ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۶ویو ساعت 18:٠٠ات داشت آماده میشد بره پیش یونجون و کای ...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط