{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠
part 5

لی آهو : من قهوه رو خوب درست کرده بودم ... نمی‌دونم .. چی شده ..
جو سانگ : با عصبانیت‌ سمته دخترش آمد و تو صورتش غرید جو سانگ : زبونت خیلی دراز شده نه باید ادبت کنم اگه فردا روز خونه شوهرت بری با این کارت ابروی ما رو می‌بری
دختره باز هم جلوی دختر همه و سو یئون خار و تحقیر شد یا چشم های پر از اشک رویه پدرش لب زد لی آهو : من هیچ کاری نکرد..... به سیلی دیگه ای که از طرف پدرش رویه گونه اش خورد اشک رویه گونه اش سرازیر شد دیگه نتونست اشک هایش را نگهداره گوشه لبش خون آمد هر دو برادر هایش درحال حرف زدن وارده سالن شدن سو هیون برادر بزرگش که بشدت از لی آهو متنفر بود فقط واسه تماشا کردن ایستاد اما جونگ کی برادر دوم اش سریع به سمته پدرش سریع رفت و یا ملایمت جلوی پدرش رو گرفت جونگ کی : پدر لطفا آروم باشید اون هنوز بچه ست بریم تو اتاق کار باید درمورد چیزی صحبت کنیم
پدرش را راضی کرد و فرستادش سمته خواهرش رفت انگشت اش را سمته خونی که از لبش می اومد نزدیک کرد اما لی آهو سریع بلند شد و با بدو آنجا را ترک کرد درحالیکه اشک هایش رویه صورت اش جاری بودن خودش را به باغچه بزرگی که در پشت حیاط قرار داشت رساند بلافاصله رویه چمن ها نشست زانوهایش را نزدیک خودش کرد و بغلشون گرفت یاد اون نگاه های آدم های خونه شون افتاد مثله یه تیکه آشغال باهاش برخورد میشه چرا صدای گریه اش بلند شد اما هیچ‌کس نمی شنوید ٫٫متنفرم از همه تون خدا لعنت تون کنه برای همه بلاهای که سرم آوردین ٫٫ و حرف های در دلش میزد تمومی نداشت

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫‍سئول روستای گامچئون ،، ساعت ،، ۲۳:۴
حتا لباسی که تنش بود را هم عوض نکرد با لب زخمی چشم های که از گریه ای زیاد قرمز شده بودن رویه تخت سفید اش نشسته بود مطمئن بود که مهمانی که قرار بود بیاد آمده بود حتما باز هم بخاطر اینکه نرفته پایین کتک می‌خورد اما اهمیت نداد کی قرار بود از این زندگی رقت انگیز خلاص بشه آدم های که دور برش بودن احساس اضافه پوچ و خالی بودن بهش میدادن، با چشم های پر از اشک درحالیکه سرش را رویه زانو هایش گذاشته بود زمزمه نمود لی آهو : خلاص میشم یه روز از این عمارت ....
تقی به در زده شد چه کسی جز شین هی می‌تونست باشه اونم وقتی کارش گیر باشه باهاش خوبه، هیچ جوابی به فرد پشته درب نداد دوباره تقی زده شد بدونه بلند کردن سرش جواب داد لی آهو : نیا داخل ...
بر خلاف حرف اش درب به آرامی باز شد و فرد پشته درب وارده اتاق شد
دیدگاه ها (۲)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 76 ⁠`⁠ლ⁠کلافه قاشق اش را در میان غ...

ادامه پارت ۷۶به طرفه ماشین رفت و بلافاصله سوار ماشین شد .......

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠part ۴ قدم ...

˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙❥⁠˙⁠)⁠part 3 ...

مال من | پارت ۱۵ژولیت هنوز خواب بود نور طلایی خورشید از لا ب...

پآرت ⁴نوا و می‌سو کنار نیمکت وایساده بودن. می‌سو داشت از جیس...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۷: سایه‌هایِ خونینصبحِ روزِ بعد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط