{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت لبخند جیمین

پشت لبخند جیمین

پارت نهم

بعد از اون شب، انگار همه‌چیز بین من و جیمین یه کم فرق کرده بود.

هنوز هم توی شرکت سعی می‌کردیم عادی رفتار کنیم، ولی وقتی تنها می‌شدیم...

دیگه لازم نبود وانمود کنیم که هیچ حسی بینمون نیست.

اون روز بعد از تموم شدن برنامه‌ها، جیمین خسته روی مبل اتاقش افتاده بود.

جیمین : ا.ت...

ا.ت : هوم؟

جیمین : امروز خیلی خسته شدم.

ا.ت : خب، چون از صبح حتی پنج دقیقه هم استراحت نکردی.

جیمین : تقصیر برنامه‌مه.

ا.ت : برنامه‌ت رو من تنظیم کردم.

جیمین سریع سرشو بلند کرد.

جیمین : پس تقصیر توئه.

ا.ت : خیلی ممنون!

جیمین خندید.

جیمین : خواهش می‌کنم.

با خنده سرمو تکون دادم و بطری آب رو به سمتش گرفتم.

ا.ت : بگیر، حداقل آب بخور.

جیمین بطری رو گرفت، ولی به جای باز کردنش، چند ثانیه فقط نگام کرد.

ا.ت : چی شده؟

جیمین : هیچی.

ا.ت : جیمین.

جیمین : فقط دارم فکر می‌کنم.

ا.ت : به چی؟

چند لحظه مکث کرد.

جیمین : به اینکه اگه اون روز توی راهرو به هم نمی‌خوردیم، الان چی می‌شد؟

لبخند زدم.

ا.ت : احتمالاً زندگی‌مون خیلی آروم‌تر بود.

جیمین : ولی خیلی خسته‌کننده‌تر.

ا.ت : اینو دیگه مطمئن نیستم.

جیمین : من مطمئنم.

چند لحظه ساکت شدیم.

بعد جیمین آروم گفت:

جیمین : ا.ت، می‌دونی چی می‌خوام؟

ا.ت : چی؟

جیمین : می‌خوام یه بار فقط مثل دو تا آدم معمولی با هم بیرون بریم.

با تعجب نگاش کردم.

ا.ت : بدون برنامه‌ی کاری؟

جیمین : بدون برنامه‌ی کاری.

ا.ت : بدون اینکه من هر پنج دقیقه ساعت رو چک کنم؟

جیمین : دقیقاً.

ا.ت : بدون اینکه تو هم وسط راه بهونه بیاری و برنامه رو عوض کنی؟

جیمین : اوه، اون دیگه خیلی سخته.

هر دومون خندیدیم.

بعد جیمین جدی‌تر شد.

جیمین : می‌خوام فقط چند ساعت... جیمین باشم.

اون جمله باعث شد لبخندم کم‌رنگ بشه.

می‌دونستم منظورش چیه.

ا.ت : باشه.

جیمین : واقعاً؟

ا.ت : آره. یه روز که برنامه‌ت سبک‌تر بود، با هم می‌ریم.

لبخند بزرگی روی صورتش نشست.

جیمین : پس این یه قرار حساب می‌شه؟

ا.ت : جیمین!

جیمین : خب چی؟ فقط پرسیدم.

ا.ت : فکر کنم... آره.

جیمین برای چند ثانیه ساکت شد.

بعد لبخند زد.

این بار اون لبخندش از همیشه واقعی‌تر بود.

جیمین : پس منتظرش می‌مونم.

بهش نگاه کردم و با خودم فکر کردم...

شاید این بار، واقعاً داشتیم قدم بعدی رو برمی‌داشتیم.

نه به‌عنوان یه مدیر برنامه و یه پاپ‌استار.

بلکه فقط...

**ا.ت و جیمین.**

**ادامه دارد... پارت آخر 🤍**

حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم

یه پارت مونده به پارت اخریییی
جون مننن
حمایتتتت
لطفا گوناه دالمممم
بوسسسس
دیدگاه ها (۰)

پشت لبخند جیمین پارت دهم | پایانبالاخره اون روز رسید.بعد از ...

پشت لبخند جیمین پارت هشتماجرای جیمین تموم شده بود و مثل همیش...

پشت لبخند جیمین پارت هفتمچند روز از اون شب گذشته بود.من و جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط