معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۶
لینا از چیزی که فکر میکردم بامزه تره . الان نیم ساعته که از دفتر هوانگ خارج شدیم و داریم تو شرکت میچرخیم و حرف میزنیم که متوجه شدم اونم با من هم نظره و فکر میکنه هوانگ ها یسری خل و چل با چهره های بی نقص و مغز مافیایی ان
لینا یسری چیزای عجیب راجب همکارامون گفت که خیلی متوجه نشدم ، ولی انگار شوهر خانم هاراشی دو ماه پیش بهش خیانت کرده و اون از اونموقع با همه بداخلاقه ، اقای کازاماتسو از قهوه متنفره و اگه بهش قهوه تعارف کنی دیوونه میشه و لیوانو میشکنه و کلی چیزای عجیب راجب خانم ایتوشی
نتیجه گیری کلی : همه کارمندای هوانگ مثل خودش خل و چلن
لینا « اها راستی فراموش نکن رئیس به شدت روی سر وقت اومدن حساسه و همینطور خیلی به نظم و مرتب بودن ظاهر کارمندا اهمیت میده . ماه پیش اقای کوروشی رو بخاطر جوراب های باب اسفنجی اخراج کرد . اه خدای من ، من تا قبل از اون جوراب هایی با طرح بیون وو سوک میپوشیدم چون اون خوشتیپ ترین بازیگر جهانه ، ولی از اونموقع جرعت نمیکنم . بجاش چندتا از فوتوکارت های بیون وو سوک رو روی میزم گذاشتم تا موقع کار با دیدن چهره طلاییش انگیزه کار بگیرم . میدونی وقتی بیون وو سوک هشت سالش بود . . .
ترجیح دادم ادامه اش رو گوش نکنم تا به جای قوانین کار زندگینامه بیون وو سوک تو ذهنم نره . خب ، معلوم بود . این ژن لعنتی هوانگ ها ، همه چیشون شبیه همه . حداقل تو بحث کار . لینا قوانین زیادیو گفت ولی در حقیقت فقط مرور بود چون هوانگ هیونجین توی شرکتش کپی پیست هوانگ بزرگه
. . . و اینجوری از طریق طالع فهمیدم نماد طالع من و بیون وو سوک به هم دیگه میخوره ! وای باورت میشه ؟ من و اون برای هم ساخته شدیم »
با لبخندی که انگار از فهمیدن عادات بیون وو سوک هنگام خوابیدن هیجان زدم گفتم « این فوق العادست لینا ! تو و اون بهترین زوج میشین » البته که نمیشن . خدا خیر نده این بازیگرای کره ای رو که همه ادمای بامزه و خوشگل مثل لینا رو اسیر کردن
میدونم پارت بی محتوایی بود ، حضور ذهن ندارم
تلاش میکنم از پارت بعد جذابش کنم
پارت ۶
لینا از چیزی که فکر میکردم بامزه تره . الان نیم ساعته که از دفتر هوانگ خارج شدیم و داریم تو شرکت میچرخیم و حرف میزنیم که متوجه شدم اونم با من هم نظره و فکر میکنه هوانگ ها یسری خل و چل با چهره های بی نقص و مغز مافیایی ان
لینا یسری چیزای عجیب راجب همکارامون گفت که خیلی متوجه نشدم ، ولی انگار شوهر خانم هاراشی دو ماه پیش بهش خیانت کرده و اون از اونموقع با همه بداخلاقه ، اقای کازاماتسو از قهوه متنفره و اگه بهش قهوه تعارف کنی دیوونه میشه و لیوانو میشکنه و کلی چیزای عجیب راجب خانم ایتوشی
نتیجه گیری کلی : همه کارمندای هوانگ مثل خودش خل و چلن
لینا « اها راستی فراموش نکن رئیس به شدت روی سر وقت اومدن حساسه و همینطور خیلی به نظم و مرتب بودن ظاهر کارمندا اهمیت میده . ماه پیش اقای کوروشی رو بخاطر جوراب های باب اسفنجی اخراج کرد . اه خدای من ، من تا قبل از اون جوراب هایی با طرح بیون وو سوک میپوشیدم چون اون خوشتیپ ترین بازیگر جهانه ، ولی از اونموقع جرعت نمیکنم . بجاش چندتا از فوتوکارت های بیون وو سوک رو روی میزم گذاشتم تا موقع کار با دیدن چهره طلاییش انگیزه کار بگیرم . میدونی وقتی بیون وو سوک هشت سالش بود . . .
ترجیح دادم ادامه اش رو گوش نکنم تا به جای قوانین کار زندگینامه بیون وو سوک تو ذهنم نره . خب ، معلوم بود . این ژن لعنتی هوانگ ها ، همه چیشون شبیه همه . حداقل تو بحث کار . لینا قوانین زیادیو گفت ولی در حقیقت فقط مرور بود چون هوانگ هیونجین توی شرکتش کپی پیست هوانگ بزرگه
. . . و اینجوری از طریق طالع فهمیدم نماد طالع من و بیون وو سوک به هم دیگه میخوره ! وای باورت میشه ؟ من و اون برای هم ساخته شدیم »
با لبخندی که انگار از فهمیدن عادات بیون وو سوک هنگام خوابیدن هیجان زدم گفتم « این فوق العادست لینا ! تو و اون بهترین زوج میشین » البته که نمیشن . خدا خیر نده این بازیگرای کره ای رو که همه ادمای بامزه و خوشگل مثل لینا رو اسیر کردن
میدونم پارت بی محتوایی بود ، حضور ذهن ندارم
تلاش میکنم از پارت بعد جذابش کنم
- ۱.۰k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط