معامله نهایی

معامله نهایی
پارت ۴


وقتی به خودم اومدم دیدم با استایلی اتوکشیده و مناسب شرکت که یک کت و دامن ساده با جوراب شلواری و پاشنه بلند بود ، جلوی شرکت حداقل ۱۵ طبقه هوانگ هیونجین ایستادم . کی میتونه باور کنه شرکت به این بزرگی برای تولید اسلحه است ؟ به قیافش نمیخوره تولید اینجا انجام بشه ( هه هه نویسنده خودشم میدونه خیلی بامزست )
بزار حدس بزنم ، احتمالا ما در چهره یک شرکت سهام داری ایم ، ولی در واقعیت همون ساخت اسحه ایم
وقتی وارد اسانسور شدم تازه فهمیدم چه غلطی کردم . با این حرفایی که کارمندا راجب هوانگ تو گوش همدیگه پچ پچ میکردن به راحتی میشد فهمید که قرار نیست کار اسونی باشه ، ولی تا اینجا اومدم دیگه نمیتونم عقب بکشم .
بعد از هزاران بدبختی و پرس و جو بلاخره دفترشو پیدا کردم . خوشبختانه منشی ای نداشت که بخواد جلومو بگیره که بدون وقت اومدم . خب ، از این به بعد من اون منشیم .
وقتی بدون در زدن وارد اتاقش شدم تنها چیزی که تحویلم داد یه پوزخند جذاب و دو کلمه بود « ورق برگشت »
خودمو کنترل کردم که بخاطر اون پوزخند همینجا غش نکنم و گفتم « اگه ورق تو باشه که هردو ورش اون شکلیه که تو میخوای »
« اِه ، من تورو میخوام »
حتی اجازه نمیداد فکر کنم . گفتم « چی ؟»
« هردو طرف ورقم تویی »





یه پارت کوتاه چون وقت ندارم بلند ترش کنم👍🏻
دیدگاه ها (۳)

معامله نهاییپارت ۵نفس کشیدن در مقابل هوانگ هیونجین با اون چه...

معامله نهاییپارت ۶لینا از چیزی که فکر میکردم بامزه تره . الا...

معامله نهاییپارت سوم« خیلی خب ، به هر حال باید بگم که اگر فک...

معامله نهاییپارت دوم« خیلی خب ، به هر حال باید بگم که اگر فک...

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

mafia family

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط