My lovely idol
✿My lovely idol✿
✯part:³⁵
جونگکوک: بخواب کل شب بیداری بودی
هیونا: آخه...
جونگکوک پتو رو روش انداخت
جونگکوک: ساکت بخواب
چند روز گذشت جونگکوک با اخم اومد خونه هیونا
هیونا: چی شده؟
جونگکوک رفت روی مبل نشست و چشم هایش رو بست هیونا هم اومد کنارش نشست
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: مگه منو دوست نداری؟
هیونا از این سوال عجیب یکم تعجب کرد
هیونا: آره خب تو آیدل مورد علاقه منی
جونگکوک نگاهش کرد
جونگکوک: اونو نمیگم بعدش
هیونا: خب آره ما...
جونگکوک پرید وسط حرفش
جونگکوک: جرعت نکن بگی دوست
هیونا نگاهش کرد
هیونا: رابطه همکاری؟
جونگکوک: خیلی احمقی
جونگکوک سمت هیونا رفت از کمرش گرفت و شروع به بوسیدنش کرد بعد از چند ثانیه جونگکوک یکم فاصله گرفت هنوز صورت هاشون خیلی نزدیک بود
جونگکوک: همکار؟
هیونا سریع فاصله گرفت
جونگکوک: خب باید اعتراف کنم لذت بردم خوب همراهی میکردی
هیونا صورتش سرخ شده بود بلند شد
هیونا: نه نه نمیشه من نه
جونگکوک: چرا نمیشه؟
هیونا: چون تو به آیدل بزرگی که کل جهان میشناسنت و من ؟
جونگکوک: قبل از اینکه ایدل باشم انسانم
هیونا: آره آره درسته میدونم ولی قرار نیست به جا های خوبی خطم بشه پس ...
توی چشم های هیونا پر از اشک شد
جونگکوک بلند شد و هیونا رو بغل کرد
جونگکوک: درسته درسته ولی میخوام با همشون بجنگم
هیونا: نه ارزشش رو نداره
جونگکوک روی سر هیونا بوسه ای گذاشت به چشم های جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک: دوستت دارم
هیونا با شنیدن این حرف عقب عقب رفت
هیونا: میدونی متوجه شدم کلی کار دارم
سریع فرار کرد توی اتاق جونگکوک از شدت کیوت بودنش خندید.
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
✯part:³⁵
جونگکوک: بخواب کل شب بیداری بودی
هیونا: آخه...
جونگکوک پتو رو روش انداخت
جونگکوک: ساکت بخواب
چند روز گذشت جونگکوک با اخم اومد خونه هیونا
هیونا: چی شده؟
جونگکوک رفت روی مبل نشست و چشم هایش رو بست هیونا هم اومد کنارش نشست
هیونا: چی شده؟
جونگکوک: مگه منو دوست نداری؟
هیونا از این سوال عجیب یکم تعجب کرد
هیونا: آره خب تو آیدل مورد علاقه منی
جونگکوک نگاهش کرد
جونگکوک: اونو نمیگم بعدش
هیونا: خب آره ما...
جونگکوک پرید وسط حرفش
جونگکوک: جرعت نکن بگی دوست
هیونا نگاهش کرد
هیونا: رابطه همکاری؟
جونگکوک: خیلی احمقی
جونگکوک سمت هیونا رفت از کمرش گرفت و شروع به بوسیدنش کرد بعد از چند ثانیه جونگکوک یکم فاصله گرفت هنوز صورت هاشون خیلی نزدیک بود
جونگکوک: همکار؟
هیونا سریع فاصله گرفت
جونگکوک: خب باید اعتراف کنم لذت بردم خوب همراهی میکردی
هیونا صورتش سرخ شده بود بلند شد
هیونا: نه نه نمیشه من نه
جونگکوک: چرا نمیشه؟
هیونا: چون تو به آیدل بزرگی که کل جهان میشناسنت و من ؟
جونگکوک: قبل از اینکه ایدل باشم انسانم
هیونا: آره آره درسته میدونم ولی قرار نیست به جا های خوبی خطم بشه پس ...
توی چشم های هیونا پر از اشک شد
جونگکوک بلند شد و هیونا رو بغل کرد
جونگکوک: درسته درسته ولی میخوام با همشون بجنگم
هیونا: نه ارزشش رو نداره
جونگکوک روی سر هیونا بوسه ای گذاشت به چشم های جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک: دوستت دارم
هیونا با شنیدن این حرف عقب عقب رفت
هیونا: میدونی متوجه شدم کلی کار دارم
سریع فرار کرد توی اتاق جونگکوک از شدت کیوت بودنش خندید.
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
- ۶.۲k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط