{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…

استادم گفت : زندگي را تعريف كن…
گفتم..زندگي تعريف كردني نيست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد كه او را ديدم كه پير شده بود و عصا به دست راه مي رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگي را تعريف كن،ارام خنديد و گفت نمره ات بيست…
زندگي را بايد زيست!!
دیدگاه ها (۷)

من کر نیستمفقط از وقتی صدایت را شنیدمدیگر هیچ صدایی شنیدنی ن...

ﻫــﯿﺲ , ﺑـﯿﺪﺍﺭﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ...ﻣـــــﺪﺕ ﻫﺎﺳـــﺖ ﮐﻪ ﺧـﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ...ﺷـ...

(( یاقاضی الحاجات )) سسسسللللااااااااااااامممممسلام دوس...

چیدن استکانهابه شکل خیلی قشنگدریکی ازمواکب حسینی درمسیرراه ن...

فیک افسرده پارت دوم

𝓹𝓪𝓻𝓽 28ــــــــــفردا ویوـ ات ویوامروز ساعت چهار از تمرین بر...

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط