{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#غدیر

#غدیر
مولوی مست شد وُ از نفست وام گرفت
شهریار آمد وُ از دستِ خودت جام گرفت
عشقت آتش شد وُ در خرمنِ عُمان افتاد
هر که مجنون تو شد بی سر و سامان افتاد
نَیّر از نورِ وجودِ تو مُنوَّر گردید
محتشم سوخت وُ آتش به نیستان افتاد
غربت وُ داغِ تو را با دل وُ جانش حس کرد
چشمِ هرکس که به سالارِ شهیدان افتاد
بوستان ، شیفته ی آلِ محمد گردید
سعدی عاشق شد وُ راهش به گلستان افتاد
چارده بند به پروانه عنایت شد و بعد
کشتیِ شعر در امواجِ خروشان افتاد
یازده مِیکده در خوشه ی انگورت بود
که یکی نیز به دامانِ خراسان افتاد
چشم های تو به دنبالِ دو شاعر می گشت
قرعه ی فال به نام من و باران افتاد
دیدگاه ها (۵)

#غدیربا ذکر علی راز و نیازی داریمدر پرده دل چه سوز وسازی دار...

#غدیردستی به هوا رفت و دو پیمانه به هم خورد در لحظه «می» نظم...

#غدیرنه فقط در غدیرکه از همان روز اول نفس و جان نبی بودینفس ...

#غدیر

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم درسراپرده ی شب محو تماشا گش...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

سحر جمعه شده حال پریشان دارمسینه ی سوخته از آتش هجران دارم ذ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

عواقب غزل سرایی مردان : یک روز که زیبا غزلی در نظر افتادما ر...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعدِ تو بر هیچ‌کس آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط