{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بادیگارد من و تهیونگ رو برد خونه و کمک کرد که تهیونگ رو ب

بادیگارد من و تهیونگ رو برد خونه و کمک کرد که تهیونگ رو بزارم توی اتاق
ات:ممنون آقا
بادیگارد رفت
ته:لارا هق بمون پیشم هق هق
ات: باشه اینجام تو بخواب
ته خوابید ات هم سرش گیج میرفت کنار تخت نشسته خوابید سرشو روی تخت گذاشته بود
صبح

بلند شدم دیدم ات روی زمین خوابیده فک کنم سردشه بلندش کردم گذاشتم روی تخت پتو رو انداختم روش خودم هم پیشش خوابیدم

چشمامو باز کردم دیدم بغل تهیونگم
اروم اروم بلند شدم که برم
ته: کجا میری؟میخوای فرار کنی
ات:خب... سلام...مدرسم بیر شده
تهیونگ چرخید طرف من گفت:امروز تعطیله
ات:اها پس من میرم
ته بلند شد خیلی کیوت بود فقط نگاش ویکردم
رفتیم سر سفره صبحانه
ته:دیشب چطور اومدیم ؟
ات: دستیارتون آورد کمک کرد بزارمتون روی تخت
ته:پس چرا شب موندی پیشم
ات:بهم گفتی لارا
ته تعجب کرد
ات:گفتی لارا پیشم بمون
ته:مگه تو لارا بودی موندی توی اتاقم (عصبی)
ات: ش.شما دستمو گرفته بودین گریه کردی گفتی نرم
تهیونگ : معذرت میخوام
ات:....
تهیونگ :دوست داری امروز بریم بیرون
ات:ااره
تهیونگ: بریم باغ وحش
ات:باشه
خلاصه رفتن باغ وحش

(لارا دختر واقعی تهیونگ بود که توی یه تصادف رانندگی میمیرع
اونو مثل دختر خودش میدونست)
ات: وایییی خرس قهوه‌ای
ته:اره خوشگله
ات:یه چیز بگم عصبی نمیشی
ته:نه
ات: خیلی شبیه توعه
ته:من نههه
ات:(خنده)
رفتن نشستن توی سرسبزی
ات:تهیونگ
ته:هوم
ات:چرا سرپرستی منو گرفتی
ته:خب راستش من قبلا ازدواج کرده بودم با یه دختر که اونو توی گل فروشی دیدم صاحب اونجا بود
باهاش ازدواج کردم و.....و ما.....دختر خونده گرفتیم (ناراحت)
لارا...دختر خونده ی من بود که از دستش دادم
ات: متاسفم حتما خیلی ناراحت شدی اینو پرسیدم
ته:خب نیاز داشتم حرف بزنم
ات:من به حرفات گوش میدم
ته: همسرم هم وقتی فهمید لارا مرد از پیشم رفت الان از رفتن هر دو شون 3 سالی میگذره
ات:من متاسفم....میدونی زندگی روزای خوبم داره فقط باید پیداش کنی
ته:(خنده) مرسی
ات:خب این جواب سوال من حساب نمیشه
ته: تو....خب تو خیلی....
فروشنده: آقا برای خانومت کیک شکلاتی بخر
ته: ات چه طعمی دوست داری
ات:تلخ
ته :دو تا تلخ بدین
فروشنده:بفرمایید
دیدگاه ها (۱۴)

لایک کن

♣داشتم کیک ها رو حساب میکردم که......اونو دیدم چرا چرا اینجا...

ته:اون باید مثل لارا باشه (سرشو بین دستاش نگه میداره) جین: ا...

تق تق آجوما در رو باز کرد اومد اجوما:خانم گریه نکن ات:من مگه...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

Part:،۲۰۴ته : نه نه من فقط میخواستم شاد باشی فکر نمیکردم کار...

وقتب عموت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط