عشق اجباری

عشق اجباری
پارت ۴۱
خب خب یه آرایشم بکنم که دیگه قشنگ دانیال دیونه بشم
. یه رژ صورتی زدم خط چشم کشیدم دیگه همینا بسه . یه گل سر صورتی گل زر هم زدم . در اتاق رو باز کردم و رفتم پایین . با چیزی که دیدم حرف زدن یادم رفت. کیارش « به به مانلی خانم خوش اومدی. یه مهمونی کوچیک داریم . اول از همه بزار عکس کیانا رو هم بزارم که مهمونی کامل بشه» عکس یه دختر رو گذاشت مو هاش که معلوم بود رنگ کرده ، دماغ عملی، گونه هاش هم کاشته شده، لب پروتز . کیارش « یه نگاه به آبجیم بنداز چقدر خوشگل خدادادی بود » یه سوت زدم و گفتم « وای خبر نداشتم دختری که این همه عمل می‌کنه خوشگل خدادادی حساب میشه.» کیارش رفت به طرف دانیال یه تفنگ از توی جییبش در آورد و گذاشت روی سر دانیال و گفت « یا با من میای یا دانیال جونت میمیره» با صدایی پر بغض گفتم « باشه میام ولی تفنگت هم رو بزار پایین» دانیال « مانلی این کارو نکن ، هیچ غلطی نمی تونه بکنه» کیارش « تو خفه . خب خب عزیزم بیا بریم»
دیدگاه ها (۴)

عشق اجباریپارت ۴۲ کیارش به زور منو داشت می برد تو ماشین که ص...

عشق اجباریپارت ۴۳ یه ۱۰ دقیقه ای بیرون بودم . دوباره رفتم تو...

عشق اجباریپارت ۴۰ #دانیال توی اتاق کارم بودم که صدای آهنگ عر...

عشق اجباریپارت ۳۹ واییی خدا آخه الان چه وقت بچه دار شدنه ‌. ...

بیب من برمیگردمپارت : 95جیمین و شوگا هم اومدن فکر میکردم اگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط