{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانی...

میدانی...

یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی

« تعطیل است »

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت!

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی...

دست هایت را زیر سرت بگذاری...

به آسمان خیره شوی...

و بی خیال سوت بزنی...

و در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند!!
دیدگاه ها (۱)

مـــــردی...؟! هر چقدر مـــــغرور... هر چقدر صـــــادق... ...

توبه میکنم و قول میدهم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به...

عادت ندارم درد دلم را، به همه بگویم! پس خاکش میکنم زیر چهر...

زن جنــس عجـــیبــی اسـتـــــ ! چــشمــ هــایــش را کــه م...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

The Joke That Broke Us

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

میدانی...یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی« تعطیل است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط