{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمین نشسته دلم در هوای آغوشت

کمین نشسته دلم در هوای آغوشت
گله نمیکنم از آنچه شد فراموشت

دلم به قصد وصالت شبی به وجد آمد
بدون شک بدنم را کنم کفن پوشت

کرشمه های نگاهت تپش تپش قلبم
صدای زیور پایت… فدای تن پوشت

چه صورتی که به آبی آسمان ماند
چه بوسه ای که بگیرم من از لب نوشت

برون بیا گل مریم ز غنچه ات دل کَن
نشان دلبر جانان زنم به سردوشت

حیای گل چه دلی را ز باغبان ببرد
که وقف بوسه نماید ز پای تا گوشت

گهی فقط به تماشای تو بسنده کنم
گهی توان ز دلم رفت مست و مدهوشت

حیا کند ز غزل خوان و شاعرت عرفان
که وقت زمزمه از سر برون کند هوشت



🌺 🌺
دیدگاه ها (۱)

زلف بر بــــاد مـــده تا ندهی بر بـــادم نــاز بنیـــــاد...

دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟باتو بودن ، شعر خوا...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

♥ ️متنی فوق العاده برای شمایی که فوق العاده هستین من آموخته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط