از زبان جونگکوک
از زبان جونگکوک
وقتی گفتم نمیتونیم گوشی ببریم و در ارتباط باشیم با اینکه سین زده بود بعد از چند دقیقه جواب داد و گفت خوابش میاد و میخواد بخوابه ولی مطمئنم خوابش نمیومد و ازینکه نمتونه باهام درارتباط باشه ناراحت شده هییی خدا آخه رئیس بزرگ هم شرط و قوانین برامون گذاشته فکر کرده کیه مرتیکه پیر خرفت زشت
کوک.اگر صلح کردین باید به یه ماموریت یساله برین من نتونستم حلش کنم پس شما باید حلش کنین گگگ(ادای رئیس بزرگ و دراورد)
کوک. آره ما باید خرابکاری های تورو جمع کنیم هووووف
قطعا الان داره گریه میکنه زنگ زدم تهیونگ بره پیشش
مکالمه ته و کوک
کوک.سلام داداش چطوری؟
ته.سلام رفیق خوبم تو؟
کوک.بد نیستم میگم تهیان
ته. تهیان چی(صدای بلند)
کوک.تهیان خوب وقتی فهمید نمیتونیم تو ماموریت گوشی ببریم و باهم در ارتباط باشیم ناراحت شد سریع گفت خوابش میاد اما قطعا خوابش نمیومد مطمئنم الان ناراحته و گریه میکنه میری یکم باهاش حرف بزنی؟
ته.هوف میرم امشب پیشش میخوابم
کوک. اوک ولی سعی کن زیاد نزدیکش نشی
ته.چرا؟
کوک.خوب ماله من نزدیک اموالم نشو😁
ته.شر و ور نگو خواهرمه
کوک.به من ربطی نداره نزدیکش نشو
ته. خوبه خودت میدونی بهت ربطی نداره😉
کوک.هوییی یازو منظورم این نبود
ته.دوست دخترت امشب تو بغل من میخوابه
کوک.تهههههههه
ته.جان؟
کوک.مراقبش باش
ته.اوک شب بخیر
کوک.شب بخیر
پایان مکالمه
آخيش خیالم راحت شد حداقل تهیونگ میره پیشش خوبه که هوای خواهرشو داره نمیزاره آب تو دلش تکون بخوره منم همیشه کنار هاوین هستم و هواشو دارم ولی دیدن عشق یه خواهر برادر دیگه خیلی شیرین و لذت بخش دلم واسش تنگ شد رفتم دم در اتاقش و در زدم
کوک.تق تق تق
هاوین.بیا تو
رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیده بود
هاوین،او داداش بیا تو
کوک. میشه کنارت بخوابم عسلم؟
هاوین.هوم
کنارش دراز کشیدم دستمو باز کردم و اومد تو بغلم موهاشو نوازش کردم که خوابش برد حیف عشق خواهر برادریمون که مادرامون یکی نیستن کاش خانومی که بهش میگم مادر مادر واقعیم بود
(یکم گیج کننده شد پارت بعدی همه چی مشخص میشه ولی معلوم نیست امشب بذارم یا نه)❤
وقتی گفتم نمیتونیم گوشی ببریم و در ارتباط باشیم با اینکه سین زده بود بعد از چند دقیقه جواب داد و گفت خوابش میاد و میخواد بخوابه ولی مطمئنم خوابش نمیومد و ازینکه نمتونه باهام درارتباط باشه ناراحت شده هییی خدا آخه رئیس بزرگ هم شرط و قوانین برامون گذاشته فکر کرده کیه مرتیکه پیر خرفت زشت
کوک.اگر صلح کردین باید به یه ماموریت یساله برین من نتونستم حلش کنم پس شما باید حلش کنین گگگ(ادای رئیس بزرگ و دراورد)
کوک. آره ما باید خرابکاری های تورو جمع کنیم هووووف
قطعا الان داره گریه میکنه زنگ زدم تهیونگ بره پیشش
مکالمه ته و کوک
کوک.سلام داداش چطوری؟
ته.سلام رفیق خوبم تو؟
کوک.بد نیستم میگم تهیان
ته. تهیان چی(صدای بلند)
کوک.تهیان خوب وقتی فهمید نمیتونیم تو ماموریت گوشی ببریم و باهم در ارتباط باشیم ناراحت شد سریع گفت خوابش میاد اما قطعا خوابش نمیومد مطمئنم الان ناراحته و گریه میکنه میری یکم باهاش حرف بزنی؟
ته.هوف میرم امشب پیشش میخوابم
کوک. اوک ولی سعی کن زیاد نزدیکش نشی
ته.چرا؟
کوک.خوب ماله من نزدیک اموالم نشو😁
ته.شر و ور نگو خواهرمه
کوک.به من ربطی نداره نزدیکش نشو
ته. خوبه خودت میدونی بهت ربطی نداره😉
کوک.هوییی یازو منظورم این نبود
ته.دوست دخترت امشب تو بغل من میخوابه
کوک.تهههههههه
ته.جان؟
کوک.مراقبش باش
ته.اوک شب بخیر
کوک.شب بخیر
پایان مکالمه
آخيش خیالم راحت شد حداقل تهیونگ میره پیشش خوبه که هوای خواهرشو داره نمیزاره آب تو دلش تکون بخوره منم همیشه کنار هاوین هستم و هواشو دارم ولی دیدن عشق یه خواهر برادر دیگه خیلی شیرین و لذت بخش دلم واسش تنگ شد رفتم دم در اتاقش و در زدم
کوک.تق تق تق
هاوین.بیا تو
رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیده بود
هاوین،او داداش بیا تو
کوک. میشه کنارت بخوابم عسلم؟
هاوین.هوم
کنارش دراز کشیدم دستمو باز کردم و اومد تو بغلم موهاشو نوازش کردم که خوابش برد حیف عشق خواهر برادریمون که مادرامون یکی نیستن کاش خانومی که بهش میگم مادر مادر واقعیم بود
(یکم گیج کننده شد پارت بعدی همه چی مشخص میشه ولی معلوم نیست امشب بذارم یا نه)❤
- ۸.۶k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط