{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبان تهیان

از زبان تهیان
با حس دل درد شدید از خواب پریدم دستم و گذاشتم روی دلم
تهیان.آیییییی(جیغ)
تهیان.مامااااااااااان(جیغ)
بعد چند لحظه در با شتاب باز شد و مامانم تو چهار چوب در ظاهر شد
با نگرانی اومد سمتم که پشت سرش تهیونگ با عجله اومد تو اتاق
یه نگاه به وضعیت تهیونگ کردم فقط با شلوارک بود یعنی اینقدر بد جیغ زدم که اینطوری نگران شد؟ولی الان وقت فکر کردن به اینا بود
م ت.دخترم چیشد خوبی عزیزم؟
تهیان.مامان دلم(بغض)
ته. چیشده قشنگم؟
تهیان.با دل درد شدید از خواب پریدم مامان درد میکنه
م ت.عزیزم(سرشو ناز کرد)الان میرم برات بابونه بیارم
مامانم با عجله رفت پایین
تهیان.صبر کن ببینم امروز چندم؟
ته.ششم
تهیان.وایییی بدبختیم شروع شد که
ته.دورت بگردم(خنده)
تهیان.نخند پسره الاغ
ته.هنوز هیچی نشده رو اعصابت تاثیر گذاشته؟
تهیان.چقدر حرف میزنی بجاش برای خواهرت شکلات بیار
ته.اخ آخ آخ بدبختی‌های منم شروع شد
تهیان.حرف نزن
ته.چشم
تهیان.من میرم خودمو و راست و ریس کنم
ته.باشه
بعد که تهیونگ رفت بیرون منم سریع بلند شدم رفتم حمام که حال و هوام عوض بشه اومدم بیرون موهام و خشک کردم بلوز شلوار قرمز پشمی تنم کردم جلو آینه نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد(Havi❤)
مکالمه تهیان و هاوین
هاوین.سلام خوبی
تهیان.سلام گلم مرسی تو خوبی
هاوین.خوبم چرا صدات گرفته قشنگم؟
تهیان.هووووف عادت ماهیانه شدم داغونم هاوی
هاوین.وایی خوب پس حوصله بیرون و نداری نه؟
تهیان.نمیدونم قصد داشتم برم برای شب یه لباس بگیرم ولی اصلا حال ندارم ولی خوب از باید برم یه چیز مناسب بگیرم
هاوین.هوم ببین منو و کوک میخوایم بریم خرید یکساعت دیگه باهم بریم؟
تهیان.هوم باشه منم به تهیونگ میگم کدوم پساژ؟
هاوین.اوک یکساعت دیگه بیاین پاساژ..................
تهیان.باشه گلم بایی
تهیان.بای
پایان مکالمه
یکم بهتر شده بودم بلند شدم رفتم پایین مامانم تو آشپز خونه بالا سر آشپزی بود و تهیونگم رو کاناپه لم داده بود نگاش کن یه شکلاتم برام نیاورد رفتم نشستم کنارش و بهش لم دادم که صداش درومد
ته.نگاش کن تروخدا
تهیان.دوست نداری خواهرت بهت لم بده؟
ته.فندق من
بعد دستشو باز کرد منم خودمو تو بغلش جا کردم
تهیان.هاوین و جونگکوک
ته.میدونم برو حاضرشو
تهیان.هیییییی بی خبر از دنیا نری
ته.نگران نباش نمیرم
تهیان. هر هر هر
بلند شدم رفتم حاضر بشم
دیدگاه ها (۰)

از زبان هاوین وقتی تهیان گفت.....شده ناراحت شدم چون میدونستم...

ته و هاوین رو صندلی منتظر ما نشسته بودن مارو که دیدن اومدن س...

ای کاش زنی که بهش میگم مادر مادر واقعیم بود آره وقتی ۲ سالم ...

از زبان جونگکوک وقتی گفتم نمیتونیم گوشی ببریم و در ارتباط با...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p9یکم حرف زدیم و ...

فیک مافیاها پارت ۳۱ته: زود باش بانی بلند شوکوک: اههه بزار بخ...

My idol

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

ملکه آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

فیک مافیاهاپارت ۳۰ویو فردا صبح ته: بلند شدم کوک تو بغلم بودش...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط