{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزى دو مسيحى خسته و تشنه در بيابان گم شدند

روزى دو مسيحى خسته و تشنه در بيابان گم شدند
ناگهان از دور مسجدى را ديدند ديويد به استيو گفت:
به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است
استيو گفت:من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم
به مسجد رسيدند
ملا گفت:نامتان چيست؟
يكى گفت:نامم استيو است و ديگرى گفت نامم امين است
ملا گفت:براى استيو آب بياوريد و امين جان دهنت سرويسه چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسى
.
.
نتيجه اخلاقى:دروغ خر است
دیدگاه ها (۲)

مطلبی بسیار جالب !روزی دو مسيحی خسته و تشنه در بيابان گم شدن...

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند .ناگهان از دور م...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدندناگهان از دور مسج...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند ناگهان از دور مس...

روزى دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور م...

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

روزی 2 مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدندناگهان از دور مسجد...

شنبه95/3/15ساعت12:08حکایت جالب تغییر نام:روزی دو مسیحی خسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط