{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند .ناگهان از دو

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند .ناگهان از دور مسجدي را د يد ند. ديويد به استيو گفت: به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است. استيو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم.
به مسجد رسيدند. ملا گفت نامتان چيست؟ يكي گفت نامم استيو است و ديگري گفت نامم امين است. ملا گفت: براي استيو آب بياوريد و امين جان، دهنت سرویسه چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسي!!!!
دیدگاه ها (۴)

.

خدایاﺑﻬﻢ شانس ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼﭘﻮﻟﻢ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺩﯼ.زندگی هم که نکردم..... ...

من تا پنج سالگی فک میکردم.....خیلی پولداریم که شیش تا مسواک ...

کلافه ام ازحس ناسپاس بودنم
وقتی که دیدم پسر معلول خطاب به آف...

مطلبی بسیار جالب !روزی دو مسيحی خسته و تشنه در بيابان گم شدن...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدندناگهان از دور مسج...

روزى دو مسيحى خسته و تشنه در بيابان گم شدندناگهان از دور مسج...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند ناگهان از دور مس...

روزى دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور م...

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

روزی دو مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدند.ناگهان از دور مس...

شنبه95/3/15ساعت12:08حکایت جالب تغییر نام:روزی دو مسیحی خسته ...

روزی 2 مسیحی خسته و تشنه در بیابان گم شدندناگهان از دور مسجد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط