{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرد و سوزنده

سرد و سوزنده
1

---

پارت ۱: بازگشت به خانه

صدای ویبره‌ی موبایل، خونه‌ی ساکت رو پر کرد.
اَت نگاهی به صفحه انداخت و لبشو کج کرد:
«بابا؟ وای بازم که زنگ زده...»

بابا: "دخترم وسایلتو جمع کن، قراره چند روز بریم پیش بابابزرگ. حالش خیلی خوب نیست."

ات (با اخم): "بازم اون خونه‌ی سلطنتی؟ با اون پسرعمو مغرور و اون دخترعمه‌ی مدل خرابش؟"

بابا: "سکوت. فقط بیا. اونجا خانواده‌ست. بابابزرگت دلتنگته."


سه ساعت بعد...

ماشین مشکی جلوی عمارت عظیم خانواده‌ی جئون ایستاد. اَت با چمدونش پیاده شد. در عمارت که باز شد، اول صدای کفش‌های پاشنه‌بلند اومد...

لیا: "اوه، بالاخره دخترقوی برگشت. باشگاه بستی یا با مشتات هنوز زندگی می‌کنی؟"

اَت لبخند تلخی زد.
ات: "سلام لیا. چقدر دلتنگ تیکه‌پرونی‌هات نبودم."

و اونجا بود...
با کت مشکی، موهای باز، چشمای بی‌احساس...
جونگ‌کوک. رئیس مافیای آسیا.

بی‌هیچ احساسی گفت:
"با مشتت چمدونو زدی یا با لگد؟"

اَت پوزخند زد.
"با همون چیزی که دشمناتو می‌زنی، فقط مهربون‌تر."

لبخند نصفه‌ای گوشه‌ی لب کوک نشست.
دردسر شروع شده بود...


---

پایان پارت ۱


---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
دیدگاه ها (۰)

سرد و سوزنده 2---پارت ۲: جنگ جهانی عمارت جئونصبح روز بعد…اَت...

سرد و سوزنده 3---پارت ۳: جنگ سرد در اتاق مهمانصبح روز بعد، ا...

---نام داستان (موقت): «سرد و سوزنده»شخصیت‌ها:جونگ‌کوک: رئیس ...

چه بگوییم

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

وقتی بهت سیلی میزنه پارت ۱ با کوک رفته بودین مهمونی خانوادگی...

پارت دهم | پایان بازیصدای آن مرد هنوز در عمارت می‌پیچید.«باز...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتچند ثانیه ساکت موندم و به جیهوپ خ...

رقص سایه‌ها | پارت پنجم: «طوفانِ قبل از آراستگی»عمارتِ جئون ...

.......//برده ی زیبا//.......

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²³ویو: اتماشین بالاخره جلوی عمارت ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو رینا___هشت سالم بود...

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط