{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انتقام زیبا* part 1

انتقام زیبا* part 1

امروز بازم باید برم مدرسه هوفف
خسته شدم ...
تابستون تموم شد واقعا دلم براش تنگ میشه ...
اولین روز مدرسه همیشه برام هم حس شادی داره و هم استراب
بعد از پوشیدن فرمم و الته درست کردن موهام رفتم پایین
و پریدم بغل مامانم
م.ت : دختر قشنگم بلخره بیدار شدی
و محکم لپمو بوسید
ا.ت : هومم
م.ت : خوب بشین صبحونتو بخور
خیلی سریع خوردم و موقع رفتن برگشتم سمت مامانم ک تا دم در همراهیم کرد
ا.ت : مامانم اومم...با نیومده منو همراهی کنه
م.ت : خوب دیشب رفت عملیات
) بابای ا.ت پلیس مخفی )
ا.ت : پس برای کارشه اوک مهم نیست
داشتم میرفتم ک مامانم باز گونمو بوسید
م.ت : مراقب خودت باش قشنگم
ا.ت : هومم
............
ب مدرسه رسیدم از ماشین پیاده شدم
و رفتم سمت دفتر
مدیر : نمیدونستم همچین دختر خوشگلی تو مدرسمون داریم شنیدم کار آموز کیپاپی آره
ا.ت با لبخند
ا.ت : هومم ممنون بابت تعریفتون
مدیر : با ادبم ک هستی
خوشحالم مدرسمون همچین کسیو داره
ا.ت : کامسامیدا
و مدیر لبخند زد
مدیر : خوب باید بری کلاس ۳ طبقه ی دوم
ا.ت : بله کامسامیدا
بعد چند مین دنبال اونجا گشتم و رسیدم و اونجا یجا پیدا کردم همه مبهوتم بودن
نشستم رو میز و چند تا دختر اومدن سمتم
دخترا : سلام خوبی
ا.ت : ا...آره
دخترا : اسم من یجیه مین یجی
ا.ت : اه..آره
با لبخند گفتم
ا.ت : اسم منم کیم جویونگ
یجی : خوشبختم
ا.ت : ها ( خنده )
یه دختر دیگ : خوب اسم منم اون ریوجینه
از همون اول از دختره خوشم اومد خیلی خوشگل و مهربون بود سعی کردم بهش نزدیک شم
ا.ت : هوم خوشبختم
نشسته بودیم ک یهو ی پسری وارد کلاس شد من زیاد ب این چیزا اهمیت نمی‌دادم ولی درست فیسش معلوم نبود اما خیلی جذاب بود دقیقا نشست میز بقلیم
و من بهش سلام دادم ول اون جواب نداد یکم مرموز و سرد بود و من عاشق همچین پسراییم
ا.ت : اسم من جویونگ خوشبختم
......: میشه لطفا باهام حرف نزنی
خوب منم ناراحت شودم خیلی سرد برخورد کرد اما اهمیت ندادم ...
و دفترمو در آوردم و یلحظه چشمم ب دستش خورد دیدم ک انگار رگشو زده و واقعا واسش ناراحت بودم
.........
موقع ناهار شد و من رفتمو ظرف غذامو برداشتم
و داشتم با یجی و ریوجین حرف میزدم ک خوردم ب یکی و تمام غذا رو پیرهن من و اون پسرا خالی شد نمیدونم چرا ول اون پسره بغل دستیم بود با ی پسره دیگ
ا.ت : اه....ایشش
پسره : یاااا
ا.ت : اوه ببخشید من واقعا متاسفم حواسم نبود
و بلند شدم و ظرفو برداشتم و یهو اون پسره با پا کوبید ب شونم و منو هل داد روی زمین و من خوردم زمین همه جیغ زدن و مارو نگاه میکردن و یجی می‌ترسید ولی ریو جین سعی کرد ازم دفاع کنه
ریو : یا چرا حلش دادی
..: تویکی حرف نزن
و ریوجینو هل دادو ریوجین با کمر رفت توی میزا سعی کردم بلند شم ولی پاش روی شونم بود
ا.ت : یا ولم ک..
دیدگاه ها (۶)

انتقام زیبا* part 2ا.ت : یا ولم کن اولین روز مدر...

part 42ا.ت : تهیونگ رنگ مورد علاقم چیه بزرگترین ترسم ..از چی...

اوکی بچه ها اومدم سر قولم باشم ...و فیک انتقام زیبا رو براتو...

و‌منی‌ک‌روزی‌صد‌بار‌به‌این‌اهنگ‌گوش‌میدم‌و‌ب‌این‌دوتا‌ژذاب‌ن...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

سناریو هانما پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

True Love④تهیونگ: باید دوباره از اول توضیح بدید که اون شب چه...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

پارت. 29

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط