{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم منم

امروز معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم منم بقل در وایساده بودم. در کلاس ما هم یه ذره گیر داره خلاصه انقدر سر و صدا کردیم که ناظممون اومد دم در. هی در میزد میگفت درو باز کنید ماهم از پشت درو گرفته بودیم الکی میگفتیم واااای خانم ما این پشت گیر کردیم واااای حالا چه کار کنیم ؟ ناظممونم بدبخت تا اینو شنید گفت خون سرد باشید الان زنگ میزنم کلید ساز. یهو خر خون کلاس داد زد نهههه خانم دروغ میگن درو از پشت گرفتن!!!!! وااااای ناظممون تا اینو شنید یه نعره ای زد هممون عین پشه چسبیدیم به دیوار الانم بنده با انظباط 15 در خدمتتونم!!!
دیدگاه ها (۵)

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند. پر از حس های خوبند؛ پر از ح...

خخخخخخخخ !!!!

به خودم قول میدم فراموشت کنم... وقتی صبح می شود، تورا که نه،...

کیا یاد شونه گرگمبه هوا بازی میکردیم لحظه ای که گرگ دنبال کس...

انتقام یا عشق

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

My Vampire Mate Season 2 part : 90

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

دبستان بودم معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم م...

یبار یادمه معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم من...

مرا باور کن پارت ۲۸:دلبر:این ..........همون آرین خر مون بود....

پارت(2)🐈🌈🔮 ...بعد کلاس:/درسامون خیلی زیاد بود اخر دبیرستان ب...

part 5:ایزوکو حالش خوب نبود.....به سختی خودشو مجبور کرد وایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط