{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3=

پارت 3=

ویو کلارا: دست دراکو رو کشیدم و به سمت درختی که متیو نشسته بود رفتیم
♡کارمون چیه؟
متیو انگشتری در اورد و به دراکو داد
∆این رو بابات داد و گفت بپوشی من هم مثل اون رو دارم برای ارتباط برقرار کردنه
با چهره ای مظلوم بهشون خیره شدم
♡پس من چی؟
∆برای تو دست اسنیپه و باید از اون بگیری، بهتره سریع باشی الانه زنگ کلاسمون بخوره
♡اوکی
به سمت ساختمون مدرسه و دفتر اسنیپ در راهرو ها قدم زدم که صدایی به گوشم خورد
؟: کلارا.... بیا به دیدنم
به اطراف نگاهی انداختم اما کسی نبود، فکر کنم توهمی شدم پس به راهم ادامه دادم. بلاخره به دفتر اسنیپ رسیدم و در زدم
♡اجازه هست؟
☆بیا داخل
رفتم داخل و رو به روی میزش ایستادم
♡من اومدم تا...
☆میدونم.... بگیرش
و گردنبندی از کشو میزش بهم داد
♡برای من انگشتر نیست؟
☆برای لو نرفتن و جلوگیری از شایعات نه، برای تو گردنبنده
♡اوکی
اسنیپ چشم غره ای بهم رفت
♡منظورم اینه... چشم
☆میتونی بری
و از دفترش به بیرون رفتم، با اینکه سه ماه تو خونه اش زندگی میکردم بازم با دیدنش استرس میگیرم.
با شنیدن صدای زنگ به خودم اومدم و به سمت کلاسم رفتم...
دیدگاه ها (۲)

پارت 4:ویو کلارا=وارد کلاس شدم و روی نیمکتم نشستم و منتظر پر...

پارت 5=ویو کلارا:*به سمت سدریک رفتم و با فاصله از او ایستادم...

پارت 2=خواب های عجیبی میدیدم انگار توی یک جایی مثل سیاه چاله...

هاگرید راه رو نشونمون داد و بعد از ملاقات با خانم مکگوناگال ...

(درخواستی از دراکو )وقتی روی گردنمون کب.ودی گذاشته و استاد م...

@همچنان در سرسرا@& الیزابت/+کاترین+نظرت هست امشب بریم پیش ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط