{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیا

پلیس در آستانه مافیا

نامجون وجنکوگ که داشتن میرفتم که یه هو توی راه جنکوگ سنارو دید و آمد جلوش وایسا
سنا : برو انور
جنکوگ : نرم میخوای چیکار کنی
سنا : فک کردی آزاد شدی دوباره نمیری زندان مدارک رو طوری نشون دادی که انگار بی گناهی
جنکوگ : دختر باهوشی هستی خوشم آمد (نیشخند)
سنا : متما باش میندازمت پشت میله های زندان (عصبی)
و رفت
نامجون : دوباره کاری نکنه که بیفتی زندان
جنکوگ : نه کاری نمیکنه اون دادستان کل حواسش بهش هست
نامجون : اگه کسی دیگه اینطوری باهات حرف میزد میکشتیش اما چرا اینو نکشتی
جنکوگ : نمی‌دونم انگار یه حس عجیبی بهش دارم می‌بینمت قلبم تند تند میزنم انگار میخواد از جاش دربیاد
نامجون : جنکوگ تو عاشق این دختر شدی
جنکوگ : نمی‌دونم اما میشه گفت عشق در نگاه اول این دختره بابقیه فرق می‌کنه چشماش یه طور خاصی برق میزنه
بیخیال بیا بریم
نامجون و جنکوگ رفتن از دادگسترا بیرون
ویو سنا
امروز باید تحقیق کنم ببینم میتونم قاتل پدر مادرم و پیدا کنم الان سه ساله دارم تحقیق میکنم اما هیچی پیدا نمی کنم
فلش بک به 10سال پیش روز مرگ پدر و مادر سنا
سنا ۱۰ سالش بود
سنا : مامان گشنمه
مامان سنا: الان غذا درست میشه یکی صبر کن دخترم
مامان سنا : برو کارتون ببین
سنا : باشه
زن خونه رو زدن
بابای سنا: ای وای آمدن
مامان سنا: نکنه اونا آمدن
بابای سنا: آروم باش زن برم ببینم کیه
بابای سنا از در یواشکی نگاه کرد دید مافیا هان
بابای سنا: خودشونن زود باشین از در پشتی بریم بیرون تا نیومده بکوشنمون
مامان سنا: سنا بیا دخترم
و رفتن تو ماشین و بابای سنا ماشین رو روند و با سرعت حرکت می‌کرد
بابای سنا: مافیا ها دنبالمونن ای وای
مامان سنا: آخه چرا اون کارو قبول کردی (گریه)
بابای سنا: من چه میدونستم اگه اون کارو کنم اینا میفتن دنبالمون
مامان سنا: حالا میخوای چیکار کنی
بابای سنا: میریم توی اون خونه جنگلی
مامان سنا: باشه
رسیدن اونجا و سنا و باباش و مامانش رفتن تو خونه یک دفعه صدای تیر آمد
مامان سنا: سنا رو ببر تو ماشین از اینجا دورش‌کن
بابای سنا: باشه. بیا سنا
سنا : نه مامان هم بیاد (گریه )
بابای سنا: بیا دخترم
که یه دفعه به مامان سنا تیر زدن و بابای سنا سنارو برد تو ماشین و با سرعت رانندگی میکرد که از دره ماشین رفت پایین و بابای سنا مرد
پایان فلش بک
ویو سنا
با یاد آمدن اون اتفاق دوباره اشکام سرازیر شدن

لایک و کامنت یادتون نره ❤️ ❤️ ❤️

بچه ها واقعا متاسفم که زود نداشتم اما دیگه سعی میکنم زود زود بزارم
دیدگاه ها (۰)

پلیس در آستانه مافیابعداز اینکه چند دقیقه صبر کردیم فکنم اون...

پلیس در آستانه مافیا ویو سناسنا :من پلیسم و پدر مادمو ازدست ...

که یهو.........دیدیم بابام آشفته اومده تو گفتم چیزی شده (علا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط