الماس من

الماس من
پارت ۲۳

ولی اگه قرار باشه زخمی ،بشی نمیخوام از من باشه.» سكوت.
سكوت. فقط صدای نفسهاشون بود و صدای باد بیرون از پنجره و نوری که روی صورتشون افتاده بود مثل اعترافی خاموش لیلی پلک زد. - «فقط... یک بار دیگه بهم دروغ بگی، دیگه برنمی گردم.» جونگکوک عقب رفت ،ایستاد مثل فرماندهای که بعد از نبردی داخلی هنوز زخمی ست اما استوار «درستش میکنم.» و این پایان شب نبود... بلکه فقط آغاز آتشی بود که قرار بود هر دویشان را در خود بسوزاند. سکوت سنگین شب بالاخره فرو .نشست نه از جنس آرامش... بلکه مثل خاکستری که بعد از ،آتیش بر جای میمونه لیلی روی مبل دراز کشیده بود، پتو روی شونه هاش و چشماش هنوز باز بود. بدنش خسته بود ولی ذهنش .نه حرفهای جونگکوک مدام توی سرش چرخید... لحن خشم آلودش... نگاه زخمیاش.... و اون جمله اش: اگه میخواستم ازت استفاده ،کنم هیچ وقت حقیقت رو بهت نمی گفتم.» نفسش رو با فشار بیرون داد و بالاخره اجازه داد پلکهاش بسته بشن. صبح با نوری سرد از لای پردهها بیدار شد اتاقی ناشناس... سقفی بلند پرده های ضخیم تختی بزرگ که رویش نخوابیده بود. روی مبل کنار ،شومینه در اتاق مهمان عمارت جونگکوک چشماش رو
بلند، پرده های ضخیم تختی بزرگ که رویش نخوابیده بود. روی مبل کنار ،شومینه در اتاق مهمان عمارت جونگکوک چشماش رو باز کرد و اولین چیزی که احساس کرد. گیجی .بود. نه فقط از فضا بلکه از همه چیز دستش رو روی پیشونیش گذاشت ذهنش هنوز خسته بود. خدمه ای با ضربه ای آرام به در زد و وارد شد لبخندی مؤدبانه بر لب داشت. «خانم، چیزی لازم دارید؟» لیلی چند لحظه مکث کرد بعد گفت: «میتونم یه لپتاپ داشته باشم؟ لطفاً.» خدمه سری تکان داد و چند دقیقه بعد با لپتاپی مشکی برگشت لیلی تشکر کرد و بلافاصله وارد مرورگر شد انگشتهاش سریع روی کیبورد می.لغزیدند ذهنش پر از سؤال بود باید میفهمید.... باید میفهمید این الماس لعنتی واقعاً چی بود که باعث شده زندگی همه این طور زیر و رو بشه ;الماس سرخ موسايف ; نتایج بالا اومدند چشمهاش خیره موند روی خطوطی که جلوی چشماش رژه میرفتن «الماس سرخ موسایف یکی از بزرگترین و کمیاب ترین الماسهای طبیعی جهان است. وزن آن ۵.۱۱ قیراط است و به دلیل رنگ سرخ خالص و درخشانش بینهایت نادر محسوب میشود. این الماس در سال ۲۰۰۹ در یک مزایدهی مخفی فروخته شد. منشأ آن به معادن نادر برزیل بازمیگردد...» لیلی با صدای بلند زمزمه کرد: یعنی قبل از اینکه به دست پدر جونگکوک برسه؟ اگه پس اون زمان فروخته شده یعنی بابام...
دیدگاه ها (۰)

الماس من پارت ۲۴ بابام اون رو قبل از او-۲۰۰۹؟ یعنی قبل از ای...

الماس من پارت ۲۵ نشان نداد. · «الماس» هنوز دست پدرمه.... الک...

الماس من پارت ۲۲ «امنیت؟ من حتی اینجا احساس امنیت نمیکنم جون...

الماس من پارت ۲۱ نه... چشمهایش را در چشمهای او دوخت. تو... ت...

الماس من پارت ۱۸ «تو دروغ میگی.» صدای لیلی لرز داشت. دیوید ن...

الماس من پارت ۲۰ همه چی فقط یه نقشه بود که اون لعنتی رو پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط