{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت

ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میزتلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.........
╭┈┈┈┈╯    ╰┈┈┈╮

  ╰┳┳╯     ╰┳┳╯
دیدگاه ها (۷)

.

.

.

..

[ادامه...]همون شب...بعد از شام...خونه کاملاً آروم بود.تهیونگ...

شادی روح مادرها آسمانی صلوات

پارت ۶ساعت ۸ صبح_جونگکوک:از همون ساعت که با تهیونگ کوچولوم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط