ادامه:
ادامه:
کارن به مامان میوکی رفت و گفت که
دوتا پسر هس یکی کشتس و یکی تشنج گرفته
همه ی مردم جمع شدن
و ایثان رو به خونه ی کاکوتا(همون مامان میوکی)بردن
وقتی ایثان بلند شد
با صدای بلند گفت
میوکی منو نکش
منو نکش خواهش میکنم
مامان میوکی گفت اروم باش
ایثان که دید این مامان میوکیه
بهش گفت اخه این چیز تا کی ادامه داره
ما باید یه کاری کنیم
باید به میوکی حدی بذاریم
مامان میوکی گفت
میوکی هیچ وقت به این چیز حدی نمیذاره
ایثان گفت که ما هممون توی شب بریم به خونه و با میوکی حرف بزنیم
کارن هم تصمیم گرفت که با اونا بره
شب که شد یکی یکی میرفتن
اولشون کارن بود
کارن که داخل وارد شد
دید که میوکی پشتشه
میوکی با چشمای
سفید و لباس بلند و سفید و موهای بلند و سیاه
دید
کارن که اونو دید
با شجاعت
بهش گفت اخه تا کی میخوای به این چیز حدی بذاری
چرا همه رو میکشی
چرا ولمون نمیکنی
میوکی داد زد و گفت
من هیچ وقت تسلیم نمیشم
باید عذابمو بکشین
من بخاطر عمری که زندگیش نکردم برگشتم
تا عذاب بکشید
کارن بدو بدو درو شکست و فرار کرد
شب بعدی
ایثان به اتاق عملیاتش رفت
همش عکسای اون خونه مسکون رو میدید
که چشمش به یه لکه افتاد
عکسو برداشت و
اونو توی اب گذاشت
باز اون لکه نرفت
لکه بزرگ و بزرگتر میشد
که همه ی اب سیاه شد
تا ادامه بعدی
خوندین بگین
کارن به مامان میوکی رفت و گفت که
دوتا پسر هس یکی کشتس و یکی تشنج گرفته
همه ی مردم جمع شدن
و ایثان رو به خونه ی کاکوتا(همون مامان میوکی)بردن
وقتی ایثان بلند شد
با صدای بلند گفت
میوکی منو نکش
منو نکش خواهش میکنم
مامان میوکی گفت اروم باش
ایثان که دید این مامان میوکیه
بهش گفت اخه این چیز تا کی ادامه داره
ما باید یه کاری کنیم
باید به میوکی حدی بذاریم
مامان میوکی گفت
میوکی هیچ وقت به این چیز حدی نمیذاره
ایثان گفت که ما هممون توی شب بریم به خونه و با میوکی حرف بزنیم
کارن هم تصمیم گرفت که با اونا بره
شب که شد یکی یکی میرفتن
اولشون کارن بود
کارن که داخل وارد شد
دید که میوکی پشتشه
میوکی با چشمای
سفید و لباس بلند و سفید و موهای بلند و سیاه
دید
کارن که اونو دید
با شجاعت
بهش گفت اخه تا کی میخوای به این چیز حدی بذاری
چرا همه رو میکشی
چرا ولمون نمیکنی
میوکی داد زد و گفت
من هیچ وقت تسلیم نمیشم
باید عذابمو بکشین
من بخاطر عمری که زندگیش نکردم برگشتم
تا عذاب بکشید
کارن بدو بدو درو شکست و فرار کرد
شب بعدی
ایثان به اتاق عملیاتش رفت
همش عکسای اون خونه مسکون رو میدید
که چشمش به یه لکه افتاد
عکسو برداشت و
اونو توی اب گذاشت
باز اون لکه نرفت
لکه بزرگ و بزرگتر میشد
که همه ی اب سیاه شد
تا ادامه بعدی
خوندین بگین
- ۱.۱k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط