ادامه:
ادامه:
وقتی ایثان به اون خونه رفت
به دوستش مایکل گفت که اون بیرون وایسه
ایثان وقتی توی خونه وارد شد
در محکم بسته شد
ایثان سرشو چرخوند و میوکی رو دید
و به لرزش افتاد
میوکی کم کم به اون نزدیک میشد
و توی گوشش گفت
اگه همه رو نکشم روحم راحت نمیشه
ایثان اون لحظه داد زد و غش کرد
مایکل صدارو شنید و رفت
میوکی یه لعنتی به مایکل کرد که نمیتونست خودشو کنترل کنه
و چاقو رو برداشت
خودشو کشت
وقتی صب شد
دختری به نام کارن خواهر میوکی
رفت تو خونه و ایثان و مایکل رو دید
مایکل مرده بود
ایثان هم به لرزه و تشنج بود
تا ادامه بعدی
وقتی ایثان به اون خونه رفت
به دوستش مایکل گفت که اون بیرون وایسه
ایثان وقتی توی خونه وارد شد
در محکم بسته شد
ایثان سرشو چرخوند و میوکی رو دید
و به لرزش افتاد
میوکی کم کم به اون نزدیک میشد
و توی گوشش گفت
اگه همه رو نکشم روحم راحت نمیشه
ایثان اون لحظه داد زد و غش کرد
مایکل صدارو شنید و رفت
میوکی یه لعنتی به مایکل کرد که نمیتونست خودشو کنترل کنه
و چاقو رو برداشت
خودشو کشت
وقتی صب شد
دختری به نام کارن خواهر میوکی
رفت تو خونه و ایثان و مایکل رو دید
مایکل مرده بود
ایثان هم به لرزه و تشنج بود
تا ادامه بعدی
- ۴.۴k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط