{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی نگاه به ماشین کردو گفت میخواستم ببینم اگه روشن نمیشه تا

ی نگاه به ماشین کردو گفت میخواستم ببینم اگه روشن نمیشه تا ی جای برسونمتون اما حالا میبینم به ی آدم خودشیفته نیازی نداری پس روز
خوش ی لبخند مسخره زد رفت.پسره پرو خودشیفته عهه اصلا من نیازی به تو ندارم نکبت دوباره استارت زدم روشن نشد میخواستم برم
ماشین دایی رو بگیرم میدونستم نمیده چون رو ماشینش در حد مرگ حساسه پس بیخیال شدم از ماشین پیاده شدم ی لگد به ماشین زدم
__بزار ماموریتم تموم شه میفروشمت بعد رفتم کنار خیابون وایسادم تا تاکسی گیرم بیاد که ی ماکسیما مشکی جلو پام ترمز زد گفت روز خوش


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b3%d8%a8%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

هرچه قدر مامان از کودکی ستتعی کرده بود با تغذیه مناستتتب قد ...

اصل نیت وجدان عزیزملپ تپلی بابا رو ب*و*سیدم که …مامان : باز ...

داد و من را از دور فقی به عنوان فرزند پذیرفت من از اول ابتدا...

از زیر سایهها بیرون آمدیم و در زیر بارانی که به سطح جاده برخ...

رمان غریبه کوچولو

otagh baghli part 10از فرودگاه خارج شدم و وارد پارکینگ شدم.....

پارت 158

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط