Part

#Part189
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

ازش دور شدم و با لبخند و شیطنت گفتم
_خوب شد؟ دیگه دردت نمیاد
یهو هلم داد رو تخت و روم خیمه زد
چشماش دودو میزد
تو چشمام خیره شده بود که اروم گفت
_ شیرین لعنتی این شیطنتات روانیم میکنه قدرت نگه داشتن خودم برام سخت میشه
دستش رو کشید رو موهام و نفس عمیقی کشید
و خم شد سمت گونه هام
اروم بوسه های ریز ریزی زد رو گونم و کم کم اومد سمت گردنم
لبخندی زدم، خوب خودم کردم که لعنت بر خودم تقصیر خودمه باید خودم هم درستش کنم
خم شدم سمت بازوش که ترسیده خودشو کشید عقب
با شیطنت گفتم
_ ترسو جونم وایسا یه لحظه...
با همون اخمش نگام کرد که بوس عمیقی روی بازوش نشوندم بعد چند تا بوس ریز و پی در پی رو بازوش زدم
تمام تنم مور مور شده بود
دگمه های بالایی مانتوم رو باز کرد که به خودم اومدم و موهاش رو کشیدم بالا
_ سامی تمومش کن، مامانت اینا پایین
با اون چشمای خمارش با محبت بهم خیره شد
_ خیلی دوست داری؟
گنگ نگاش کردم
+ چی رو؟
تک خنده ای کرد
_ گاز گرفتن از بازوم رو!
خوب بحث رو پیچوند، خوبه خودش فهمید که داشت قضیه به جاهای باریک میکشید! سرم رو رو به علامت آره تکون دادم
که پیشونیم رو با محبت بوسید
_ دردم میاد ولی چه کنم که برا تو ساختمش هر وقت خواستی گازش بگیر
از روم بلند شد و بهم پشت کرد و رفت سمت تی شرتش که از پشت سریع بغلش کردم
+ خیلی دردت اومد؟
_ شیرین؟
عاشق این لحن شیرین گفتنشم بامصب دلم رو میلرزونه
+ نکن تازه خودمو جمع و جور کردم ها
با حرص ازش دور شدم
دیدگاه ها (۱)

#Part190#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ تو چرا انقدر بی ...

#Part191#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 سام عمیق نگام می ک...

#Part188#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 شالم افتاده بود و ...

#Part188#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 شالم افتاده بود و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۱۵حس کردم دارم خفه میشم. ارنج...

ظهور ازدواج پارت ۵۲۱که تلویزیون رو روشن کردم و کسل و بيجون ب...

( ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۵ فصل ۳ )قلبم داشت از جا در میومد.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط