#Part191

#Part191
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

سام عمیق نگام می کرد
این ادا ها چی بود برای من میومد رو نمیفهمیدم
خداحافظی کردم
حتی تکون نخورد بخواد منو برسونه خونه
با حرص مامتوم رو پوشیدم و مقنعه ام رو سرم کردم

نزدیک های در باغ بودم که جلو پام ترمز کرد
_ سوار شو برسونمت
پوزخندی زدم و سوار ماشینش شدم و البته تیکه خودم رو هم بهش انداختم
_ میترسم سوار نشم بهت بر بخوره دو ساعت واسم قیافه بگیری
حرفی نزد فقط نفس عمیقی کشید
رسیدیم سر کوچه که گفتم
_ نرو تو کوچه نمیخوام روز اخری:..
پرید وسط حرفم
_. حرف نزن شیرین به اندازه ی کافی عصبیم کردی

با تعجب برگشتم سمتش که رفت داخل کوچه
اصلاً حوصله حرف زدن باهاش رو نداشتم
از ماشین با حرص پیاده شدم و رفتم داخل خونه
ساعت ٨:٣٠ حرکت داشتم
هه فکر میکردم یه خداحافظی رویایی میشه
مثلاً رفتم خونش
مثلاً دلم تنگ شده بود براش مثلاً میخواستم...
اوف بی خیال
حتی ازش خداحافظی هم نکردم

با حرص در خونه رو بستم و مانتو و مقنعم رو دراوردم و شلوارم رو همونجا در اوردم و پرت کردم و رسیدم به تختم و خودم رو روش انداختم
بیشعور اشکم رو در اورد
چند بار گوشیم زنگ خورد
به درک هرکی هست جواب ندادم
همه ی نقشه ها ی من رو نقش بر آب کرد
میخواستم امروز کلی خوش بگذرونیم
میخواستم بهش بگم من که رفتم شهرستان سریع زنگ بزنه به بابام تا...
حق حقم بلند شد
کم کم از خستگی زیاد با همون حال خوابم برد
نمیدونم ساعت چند بود که با حس بوسه های نرمی روی صورتم چشمام رو باز کردم
دیدگاه ها (۱)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆صدای زنگ گوشی باعث شد از خواب ...

ادامه پارت (۱۴)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط