{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part190

#Part190
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

_ تو چرا انقدر بی جنبه ای؟
خنده ی بلندی کرد
_ تو اگه بذاری تموم بشه این دوری بی جنبه بودن رو بهت نشون میدم
بدون هیچ غرضی گفتم
+خوبه برمیگردم شهرستان از دستت راحت میشم

یه لحظه با لبخند غمگینی برگشت سمتم
_ انقدر بدم که میخوای از دستم راحت بشی؟
جیغی کشیدم
+ وای سام چرا انقدر حساسی
بدون هیچ حرفی از اتاق اومد بیرون
منتظر بود که منم برسم بهش منم بی حوصله رفتم سمتش
نمی دونم باهاش چیکار کنم خیلی حساسه
هرچی میگم ، زود فکر میکنه من همش میخوام ازش دور بشم یا نخوامش یا یه روز برم، انگار باورش نمیشه واقعاً دوسش دارم
اعصاب واسم نمونده بود
رفتیم سر سفره و شروع کردیم به خوردن صبحونه
حتی بهم نگفت دستت در نکنه نون گرفتی
بی تربیت
حتی نپرسید امتحانم چیور بودم
حتی نپرسید..
اه ولش کن به درک با بی میلی چند لقمه کوچیک خوردم و دست کشیدم
کلاً سکوت کرده بودم و مامان مریم هم به تبعیت از من و سام سکوت کرد

رو کردم سمت مامان مریم و گفتم
_ مامان جان من امشب راهی هستم میخوام برم آماده بشم خواستم بیام خداحافظی کنم
مامان لبخند با محبتی زد
_ ایشالله تا چند وقت دیگه همیشه اینجا میمونی
لبخند تلخی زدم و صورتش رو بوسیدم
دیدگاه ها (۱)

#Part191#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 سام عمیق نگام می ک...

#Part192#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 با دیدن سام با حرص...

#Part189#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 ازش دور شدم و با ل...

#Part188#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 شالم افتاده بود و ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۰هول گفتم اینا چیه؟ چیکار می...

ادامه پارت 11سريع اخم کردم و کلاه شنلم رو روی سرم کشیدم و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط