بایکی تو چتیمیتی دوست شدم واسه همدیگه لاو میترکوندیم خلاص
بایکی تو چتیمیتی دوست شدم واسه همدیگه لاو میترکوندیم خلاصه دیوونه هم شده بودیم ولی مشخصات دروغ به هم داده بودیم موضوع 3 ماه طول کشید.
یه شب نشستم باپسر خالم داشتم حرف میزدم از هم دیگه پرسیدیم که با کی دوستی بعد من نشستم این ماجرارو براش تعریف کردم اونم واسم طریف کرد.
آخر سر فهمیدیم ما باهم دوست بودیم
نشستیم کرکر خندیدیم
یه شب نشستم باپسر خالم داشتم حرف میزدم از هم دیگه پرسیدیم که با کی دوستی بعد من نشستم این ماجرارو براش تعریف کردم اونم واسم طریف کرد.
آخر سر فهمیدیم ما باهم دوست بودیم
نشستیم کرکر خندیدیم
- ۷۲۵
- ۲۴ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط