پارت ۴
مدرسه مافیایی
لنی یه لباس مشکی و لورا یه لباس سفید انتخاب کردن ( پارت قبلی عکش گذاشتم)
لنی واییی خیلی لباسم رو دوست دارم
لورا منم همینطور
راننده لنی منتظر و عصبانی شد بوق میزنه
لنی الان میام آقای چا
لنی خیلی ببخشید لورا من باید برم فردا میبینمت
لورا اکی منم باید زنگ بزنم راننده ام بای بای
لنی بای بای
پنج روز بد ( روز مراسم ) توی این پنج روز لنی و دورا با هم صمیمی شدن
ویو لورا
داشتم میرفتم که دیدم لنی هم داره میاد وایسادم تا اونم بیاد
لنی سلام لورا
لورا سلام برای امروز آماده ای
لنی معلومه
لورا خوب پس بود بیا بریم سر کلاس
لنی بریم
تهیونگ هی کوک
کوک چیه
تهیونگ این رو تا چند روز خیلی جیک تو جیک شدن
کوک کدوم دوتا
تهیونگ لنی و لورا رو میگم
کوک اره هنوز به یه هفته هم نکشیده که اومد اما الان با لورا خیلی صمیمی شد
تهیونگ اره
معلم خيلي خب بچه ها بشینین
صفحه ۷۸ کتاب تاریخ رو باز کنید
لورا واییی تاریخ دوبار اصلا حصلش رو ندارم
۴ ساعت بد( مدرسه تموم شد )
لنی لورا خداحافظ
لورا خداحافظ چند ساعت دیگه میبینم
لنی میبینمت
لنی سلام بابا
سان ها سلام دخترم مدرسه چطور بود
لنی خوب بود
سان ها اهان راستی خواستم یچیزی رو بگم
لنی خب بگو ببینم
سان ها راستش میدونی چرا داریم به این مراسم میریم
لنی اره می خوای مارو با بچه های مدیر عامل های دیگه آشنا کنی توی ذهنش البته پسر
سان ها اره میشه این جوری هم گفت اما دلیل اصلیش اینکه می خوام به چند تا از پسر های گروه های دیگه آشنا شی
لنی خب راستش بابا من از قبل میدونستم
سان ها از کجا
لنی لورا بهم گفت
سان ها آخه گوون گفت که بهش نگفته
لنی اره نگفته لورا اینجوری بهم گفت که اون روز داشتی با آقای مین حرف میزدی
سان ها اهان اون موقع
لنی اره لورا شنیده
سان ها اهان اکی بیا ناهار رو بخریم و بریم حاضر شیم
بد از ناهار ........
#رمان #تهیونگ #جونگکوک
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.