3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت 11
جونگکوک به آن حسود بودن همسرش خندید سپس باز هم دست اش را محکم گرفت و دنبال خودش تا سالن کشید کم کم کله آن ها به سالن رفتند و هر یکی روی مبل نشستند جونگکوک طرف راستش هاری طرف چپ اش جیمین و اون سوک تهیونگ درست روبه رو هم در حالی که برای یوری جای نبود در کنار در ایستاد
جونگکوک با لحن پر حرفی شروع به حرف کرد
جونگکوک: عشق من ببین این یه قضیه کاری هستش این دختر هم یه چند مدت با ما زندگی میکنه
تهیونگ: درسته در اصل به امانتی میشه گفت
جیمین آرنج هایش رو زانو هایش گذاشت سپس گفت .. جیمین : خیره سرت یه اشغال مگه امانتی میشه
یوری این همه حرف ها را به دوش گرفت ولی این " اشغال " چیز خوبی نبود سپس عصبی گفت ..
یوری : حرف دهنو بفهم
جیمین : در اصل تویی که باید اون دهنتو ببندی
اون سوک لبخندی زد سپس گفت
اون سوک : از امانتی ها باید به خوبی نگهداری شد .... سمته یوری چشم دوخت سپس از روی مبل بلند شد و روبه رو یوری ایستاد
اون سوک: اسم من جئون اون سوکه اسم تو چیه ؟
یوری با لحن خوب و آرامی گفت .
یوری : منم یوری . شین یوری
اون سوک : بیا بشین
اون سوک سمته مبل رفت سپس روی مبل نشست. دستی به کنار اش روی مبل تکان داد و باز هم بیان نمود
اون سوک : یوری بیا بشین کسی کاریت نداره
یوری چطوری به این آدم های غریبه اعتماد میکرد مخصوصا با یاد آوری اولین دیدارش با این سه مرد نگاهی به چهره تهیونگ انداخت بعدش جونگکوک و سومی جیمین ترسیده وجود اش به شدت میلرزید به سختی آب دهنش را قورت داد تا دهنش کمی آب بگیرد
اون سوک : بیا دیگه
یوری باز هم با استرس ایستاده ولی از ته دلش می خواست به اون دختر اعتماد کنه .. آن سکوت با صدا هاری شکست
هاری : مگه کری دهن اون سوک خشک شد
ولی خونسردی چیزی بود که همه آدم ها درون خودشان نداشتند جیمین به شدت از این سکوت یوری عصبی و کلافه شد سپس از روی مبل بلند شد و محکم آرنج یوری را به دست گرفت این نزدیکی برای بار دوم به شدت یوری و جیمین هر دو آن ها را اذیت میکرد ولی جیمین خشن تر از این حرف ها محکم به دنبال خودش یوری را کشاند درست بود که تهیونگ و اون سوک میگفتند تا راهیش کنه ولی جیمین بدونه توجه به آن حرف ها محکم یوری را روی مبل کنار اون سوک انداخت و غرید ..
جیمین : اعصابمو خراب کردی زشت بدترکیب
یوری حال از شدت درد دستش اخم کرده داد زد
یوری : لعنتی ..دردم اومد
پارت 11
جونگکوک به آن حسود بودن همسرش خندید سپس باز هم دست اش را محکم گرفت و دنبال خودش تا سالن کشید کم کم کله آن ها به سالن رفتند و هر یکی روی مبل نشستند جونگکوک طرف راستش هاری طرف چپ اش جیمین و اون سوک تهیونگ درست روبه رو هم در حالی که برای یوری جای نبود در کنار در ایستاد
جونگکوک با لحن پر حرفی شروع به حرف کرد
جونگکوک: عشق من ببین این یه قضیه کاری هستش این دختر هم یه چند مدت با ما زندگی میکنه
تهیونگ: درسته در اصل به امانتی میشه گفت
جیمین آرنج هایش رو زانو هایش گذاشت سپس گفت .. جیمین : خیره سرت یه اشغال مگه امانتی میشه
یوری این همه حرف ها را به دوش گرفت ولی این " اشغال " چیز خوبی نبود سپس عصبی گفت ..
یوری : حرف دهنو بفهم
جیمین : در اصل تویی که باید اون دهنتو ببندی
اون سوک لبخندی زد سپس گفت
اون سوک : از امانتی ها باید به خوبی نگهداری شد .... سمته یوری چشم دوخت سپس از روی مبل بلند شد و روبه رو یوری ایستاد
اون سوک: اسم من جئون اون سوکه اسم تو چیه ؟
یوری با لحن خوب و آرامی گفت .
یوری : منم یوری . شین یوری
اون سوک : بیا بشین
اون سوک سمته مبل رفت سپس روی مبل نشست. دستی به کنار اش روی مبل تکان داد و باز هم بیان نمود
اون سوک : یوری بیا بشین کسی کاریت نداره
یوری چطوری به این آدم های غریبه اعتماد میکرد مخصوصا با یاد آوری اولین دیدارش با این سه مرد نگاهی به چهره تهیونگ انداخت بعدش جونگکوک و سومی جیمین ترسیده وجود اش به شدت میلرزید به سختی آب دهنش را قورت داد تا دهنش کمی آب بگیرد
اون سوک : بیا دیگه
یوری باز هم با استرس ایستاده ولی از ته دلش می خواست به اون دختر اعتماد کنه .. آن سکوت با صدا هاری شکست
هاری : مگه کری دهن اون سوک خشک شد
ولی خونسردی چیزی بود که همه آدم ها درون خودشان نداشتند جیمین به شدت از این سکوت یوری عصبی و کلافه شد سپس از روی مبل بلند شد و محکم آرنج یوری را به دست گرفت این نزدیکی برای بار دوم به شدت یوری و جیمین هر دو آن ها را اذیت میکرد ولی جیمین خشن تر از این حرف ها محکم به دنبال خودش یوری را کشاند درست بود که تهیونگ و اون سوک میگفتند تا راهیش کنه ولی جیمین بدونه توجه به آن حرف ها محکم یوری را روی مبل کنار اون سوک انداخت و غرید ..
جیمین : اعصابمو خراب کردی زشت بدترکیب
یوری حال از شدت درد دستش اخم کرده داد زد
یوری : لعنتی ..دردم اومد
- ۱۵.۸k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط