{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من یک کتاب خاک گرفته

من یک کتاب خاک گرفته
گوشه ی یک کتابخانه ی قدیمی ام
نگاهت انتخابم میکند
و چشم هایت سر سری ورقم میزند!
میدانم به صفحه ی دوستت دارم که رسیدی
شانه بالا می اندازی
کتاب را میبندی
دست هایت را تکانی میدهی و تمام!
میشود خواهش کنم
وقت رفتن این صفحه را پاره کنی؟
این روزها گفتن دوستت دارم یعنی تنهایی!

#حامد_نیازی
دیدگاه ها (۳)

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

پارت بیستم

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۶ از آن روز، سونگمین دیگر مثل قبل از ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط