{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Compensation of his death __ Part 42

Compensation of his death __ Part 42

_ویو سلینا

گوشیم شروع میکنه به لرزیدن. شماره ناشناسه.
سلینا: بفرمایید
...: سلینا مارس، این اخطار دومه، بهتره از رئیس باند تایگر دوری کنی.
چیمیگه؟ روانیه؟
سلینا: درست حرف بزن ببینم چیمیگی، رییس باند تایگر کیه؟ اصلا باند تایگر کیه؟ تو کی هستی؟
تماس قطع میشه.
سلینا: الو؟؟ الو؟؟
واااا ملت روانین، باید به پلیس گزارشش بدمااا. وارد اتاق میشم، البته اتاق که نه عملا ی خونه‌اس فقط باید ی آشپز خونه‌ام براش بزارن. خودم رو روی تخت ميندازم و به سقف و پرتوهای طلایی خورشید که نقاشیش کردن نگاه میکنم. هنوزم سرم بخاطر فعال شدن ترومای دیشبم درد میکنه، انگار ی بیل خورده وسطش.


سلینا: منظورت چیه که نمیزاری بریم؟
ارون: آدریان به مراقبت نیاز داره، تو هم نمیتونی هی بری و بیای، پس فعلا اینجا بمونین. تو و میا همین الانشم اتاق دارین.
ی نگاه به میا میندازم، انگار خیلی ازینکه قراره بمونیم ناراحت نیست، دقیقا برعکس، مثل کسی میمونه که بهش گفتن که دوره‌ی خدمتش توی جهنم تموم شده و حالا باید بره بهشت.
سلینا: خب با بیمارستان_
ارون: باهاشون حرف زدم.
اصلا نمیزاره حرفم رو تموم کنم.
ارون: برین بالا و استراحت کنین، برای شام صداتون میزنیم.
پشتش رو به ما میکنه و توی انتهای راهرو محو میشه.
میا جلو میاد.
میا: سلینا.. اخم نکن دیگه، اینجا اونقدرام بد نیست‌.
ی نگاه وحشتناک بهش میندازم‌.
میا: خب... چرا.. شایدم اونقدرام خوب نیست... میدونی.
هوف‌ی از سر کلافگی میکشم و به سمت طبقه‌ی بالا حرکت میکنم تا به اتاقم برم و منتظم شام باشم.


دور همون میزی که صبحونه و ناهار رو دورش خوردیم نشستیم. من، میا، لنا، فرانسیس، اریک، کارلو و آدریان. همه منتظر ارون‌ هستن، آشپز لعنتی غذارو نمیاره. بابا حالا ما بدون اون مرتیکه غذامون رو کوفت کنیم چیمیشههههعع؟؟ در سالن باز میشه و آقا بلاخره میادددد. ی شلوار جاگر بگ خاکستری پوشیده و ی تیشرت مشکی جذب، دقیقا مثل من. فقط با این تفاوت که مال من کراپه. عضله‌هاش آنقدر زیاده که حس میکنم لباسش قرا ه پاره بشه. لنا کنیم نشسته و نگاه شیطنت آمیزش رو بین من و ارون جابه‌جا میکنه. به گوشم نزدیک میشه.
لنا: میگماااا...
سلینا: هیچی نگو.
ریز ریز میخندد.
لنا: باشه...
و شونه‌هاش را بی‌خیال بالا می‌اندازد. ارون تک نگاهی سنگین به من میکنه و باعث میشه حس کنم توی فر با دمای ۳۰۰ درجه ایستادم و لباسم برام تنگ بشه. نگاهش رو میگیره و در راس میز میشینه.

__________________________

هاییییی
من زنده شدمممم
شینگلی شینگیلی شینگیلی شینگیلی نانایی نانای💃
لحن داستان رو تغییر دادم، بگید این بهتره یا اون.
لایک رو به ۱۵ و کامنت رو به ۲۰ و بازنشر رو به ۵ برسونینننن
دیدگاه ها (۳)

Compensation of his death __ Part 41خدمتکار: خانم دونالد آقا...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟑میا و جیمین رفتن توی اتاق و کار رو شروع ک...

پارت ۲۳

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۱/۵

رئس دوباره ادامه داد توی پوشه هایی که جلوتون گذاشته مشخصات س...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𓍯 ‌ ‌studio wb update ❕«تلاش میکنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط