{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب گفتی: چشمها را باید شست… شستم ولی………….!

سهراب گفتی: چشمها را باید شست… شستم ولی………….!
گفتی: جور دیگر باید دید………… دیدم ولی…………!
گفتی زیر باران باید رفت…. رفتم ولی…..!
او نه چشمهای خیس و شسته ام را…
نه نگاه دیگرم را… هیچ کدام را ندید!!!!!
فقط زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:
دیوانه ی باران ندیده !!!
دیدگاه ها (۳)

از درد تنهایی بمیر اما زاپاس عشق کسی نشو تنهایی خیلی با ارزش...

.

.

ارایش

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

سناریو کازوتورا درخواستی

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۱۵ دو روز بعد...رابطه‌ی آریانا و جونگ‌کوک هنوز مثل قبل ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

سلاممممبچه ها این اولین تکپارتی ایه که من دارم مینویسم ببخشی...

سناریو جونگکوک

قلبی در قلمرو دشمن — پارت دوازده | «آبروریزی رئیس مافیا» 😂لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط