{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساحل

[•( ساحـــــل )•]
part ³⁰

تهیونگ : میشه بیایم تو
جنی : ( به یونا نگاه می کنه ) اگه بیان راحتی ؟
یونا : اره اوکیه
تهیونگ : پس اومدیم‌ 😁
هانا : ( نودل میاره ) بیا عمه بخورید برای شما آوردم
تهیونگ : پس ما چی ؟
هانا : یااا‌ مگه من اینجا نوکر تو ام ، اگه گشنته پاشو برای خودت بیار
تهیونگ : نخیر لازم نکرده ، حالا چه فیلمی دارید میبینید ؟
جنی : ترسناکه .
لینو : اسمش چیه ؟
جنی : talk to me
تهیونگ : اوه اوه من اینو دیدم خیلی خفنه ، میگم هانا تو نمی ترسی از اینجور چیز میزا میبینی آیا ؟😶
هانا : مگه بچم‌ ؟ من دیگه بزرگ شدم بابا ، یدونه فقط مونده بود تو به من بگی 😏
تهیونگ : من که چیزی نگفتم، چرا ناراحت میشی حالا
لینو : بیا دیگه فیلمتونو‌ ببینید
....☆
( لینو وسطای فیلم از اتاق رفت و خوابید ، هانا هم تو بغل تهیونگ خوابش برده بود یونا و جنی هم بعد از خواموش کردن فیلم خوابیدن ، ساعت تقریبا ۱۱:۰۰ صبح بود که تهیونگ بیدار شد )
.....☆
• ویو تهیونگ •
از خواب بیدار شدم دیدم هانا خوابیده تو بغلم ، هیچکس تو اتاق نبود انگار بیدار شده بودن ولی از بیرون صدایی نمیامد ، خیالم راحت شد و هانا رو بیشتر تو بغل خودم فشردم ، لبام‌‌ رو نزدیک گوشش کردن و آروم لب زدم )

تهیونگ : فرشته کوچولو
هانا : ...
تهیونگ : نفسم بیدار نمیشی‌ ؟
هانا : بزار بخوابم دیگه تهیونگ
تهیونگ : باشه بخواب ( با انگشتاش موهای هانا رو نوازش میکرد )
هانا : تهیونگ ( خوابالو )
تهیونگ : جانم
هانا : داشتم کابوس میدیدم
تهیونگ : چی دیدی؟
هانا : خواب دیدم یکی دست و پامو‌ بسته داره اذیتم‌ می کنه ، خیلی حس بدی بود 😔
تهیونگ : هیچی نیست نگران نباش ، فقط یه کابوس بود ، من پیشتم‌ عشقم
هانا : تعبیر خواب بلدی؟ 😂
تهیونگ : اره
هانا : خب بگو تعبیر خوابم چیه ؟
تهیونگ : هیچی ، به سلامتی عقلتو از دست دادی 😂
هانا : کوفت 😂
تهیونگ : هانا میخوام از امشب بیام بخوابم پیشت ، دیگه از هیچ کس نمی ترسم
هانا : تازه امشب میخوایم بریم خونه ، چطوری میخوای بیای ؟
تهیونگ : وای اره راست میگی ، یعنی میریم ؟ من از دوری تو میمیرم که 🤧
هانا :


⭑نوشته ای از ᗷOᖇᗩ ⭑



♡            ❍ㅤ       ⎙ㅤ     ⌲
   ˡᶦᵏᵉ  ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ
دیدگاه ها (۴)

[•( ساحـــــل )•] part ³¹هانا : آخ منم که...فدات بشمتهیونگ...

[•( ساحـــــل )•] part ³²• صبح خونه ی هانا و لینو •هانا: ا...

[•( ساحـــــل )•] part ²⁹یونا : هانا جان عزیزم...اخه نمیشه...

[•( ساحـــــل )•] part ²⁸هانا : نه بابا اوکیه تهیونگ : الا...

واییی امشب بازم خواب لینو رو دیدم.. عجب خوابی بود🫠 ٫بازنشر ن...

خواب دیدم خونه ی قبلیم بودم بعد معلم ریاضیم و همکلاسی هام هم...

part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط