{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارو

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه وبهت بخنده !؟
گفتم اگه بارون نیومد چی ؟….
گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره….
گفتم یه خواهش دارم. وقتی آسمون چشمهام خواست بباره تنهام نذار…
گفتی: چشم !!
حالا امروز من دارم یه گوشه ی خلوت گریه می کنم اما آسمون نمی باره….
تو هم اون دور دورا ایستادی و داری به من می خندی..!!
آخه چرا ؟
مگه گناه من چیه ؟
دیدگاه ها (۲۹۲)

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

سناریو جونگکوک

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

part: ²⁰حرکت کرد سمت عمارت تهیونگ بعد ۳ مین رسید اونجا سریع ...

بهار بدون تو

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:7نویسنده:جونگ...

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط