{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست فروش داد نزن !حنجره نگشای دگر،

دست فروش داد نزن !حنجره نگشای دگر،
شهر خاموش ندارد رونق و نای، دگر

دست فروش ،هرچه که بود دزدیدند،
آنچه ماند ,وصله ی ناجور ،ز آستین دگر!

روزگاری به جز عشق نبود ،ضامن کس،
آه ،که عشق را فروختند به بازار دگر،

دست فروش ،نان شبی قیمت جان است اینجا،
بوی خون است و شمشیر ، ز سامان دگر!

دست فروش ،اشک یتیمان به بازارت چند?
سفره ی خالی و باباست ،به دنیای دگر،..
دیدگاه ها (۴)

قاصدک هان چه خبر آوردیاز کجا و که خبر آوردیخوش خبرباشی اما.ا...

دیده می دوزم شبانگاهان به سقف آسمانها دل به دریا ...

اینم پست سفارشی دوستانم که خواهان دیدن این پویا کوچولوی دوست...

تولد یکی ازدوستای بامرام و مهربونه ویس هستش محبوبه عزیزکه تو...

حماسی

دست فروش داد نزن !حنجره نگشای دگر،شهر خاموش ندارد رونق و نای...

فخرم این بس که مسلمان توام یا حیدرآستان بوس غلامان توام یا ح...

سخت است ببینی ولی دم نزنیبر لب آب بنشینیولی لب نزنیدست و پا ...

بُوَد که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ببینم آن رخ زیبای دلگشای ...

دست دستاس تو نان داد همه دنیا را کرمش برد پی شغل گدایی ما را...

🌙 رمضان؛ ماهِ عدالت و رحمت(تک‌بیت‌های مقنّن)بخش اوّل | ابیات...

هیچ دانی ز چه در زندانم ؟دست در جیب جوانی بردم  ناز شستی نه ...

گاه شبها می نشینم در کنار پنجرهمی گشایم در بسوی کوچه ی صد خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط