دلم نیومد نزارمممم part
دلم نیومد نزارمممم part : 9
تهیون بستنی و اب رو به ا.ت داد و ا.ت بستنی و خورد و کمی حالش بهتر شد
ته: بهتری
ا.ت : اوهوم
ته : خب حالا کجا میخوای بری میدونی مجبورت نمیککنم با من بیای عمارت اما ممکنه فرمین دنببالت باشه
ا.ت : راستش دروغ گفتم من جایی رو ندارم که بمونم
ته: پس میریم عمارت
ا.ت : چرا اینکارا رو میکنی
ته: چی رو ؟
ا.ت :چرا اونهمه پول رو به پدرم میدی برای من
ته: نمیدونم
ا.ت : وات یعنی همینجوری بهش دادی
ته : میدونم پول زیادی از فرمین گرفته بود که تورو بهش بده اون عوضی همیشه از دختر های باکره برای لذتش استفاده میکنه حس کردم اگه برگردی پیش پدرت حتما یه بلایی سرت میارههههه
ا.ت: به هر حال ممنون اما
ته : اما؟
ا.ت : در ازای پولت چی میخوای چون احتمالا هیچ جوره نمیتونم اون پول رو در بیارم
ته: فعلا هیچی
ا.ت: داری شوخی میکنی
ته : گفتم فعلا هیچی
ته دباره سروع به رانندگی کرد و به سمت عمارت حرکت کرد و وقتی رسیدیم همه خواب بودن به جز نگهبان ها برای همین ته یواشکی ا.ت رو برد توی اتاق خودش و یک دست لباس به ا.ت داد و گفت اینا رو بپوش تمیزه و راحته و بعد ا.ت پوشید
ته: برو روی تخت بخواب
ا.ت : پس تو چی این تخت توعه
ته : به هر حال یکیمون باید روی تخت بخوابه
ا.ت جفتمونن مپیخوابیم امما با حفظ فاصله
ته: باشه پپس بررو اونور تر و بعد هردوشونن خوابیدن تا صبح تهیونگ صبح زود تر بیدار شد
تهیون بستنی و اب رو به ا.ت داد و ا.ت بستنی و خورد و کمی حالش بهتر شد
ته: بهتری
ا.ت : اوهوم
ته : خب حالا کجا میخوای بری میدونی مجبورت نمیککنم با من بیای عمارت اما ممکنه فرمین دنببالت باشه
ا.ت : راستش دروغ گفتم من جایی رو ندارم که بمونم
ته: پس میریم عمارت
ا.ت : چرا اینکارا رو میکنی
ته: چی رو ؟
ا.ت :چرا اونهمه پول رو به پدرم میدی برای من
ته: نمیدونم
ا.ت : وات یعنی همینجوری بهش دادی
ته : میدونم پول زیادی از فرمین گرفته بود که تورو بهش بده اون عوضی همیشه از دختر های باکره برای لذتش استفاده میکنه حس کردم اگه برگردی پیش پدرت حتما یه بلایی سرت میارههههه
ا.ت: به هر حال ممنون اما
ته : اما؟
ا.ت : در ازای پولت چی میخوای چون احتمالا هیچ جوره نمیتونم اون پول رو در بیارم
ته: فعلا هیچی
ا.ت: داری شوخی میکنی
ته : گفتم فعلا هیچی
ته دباره سروع به رانندگی کرد و به سمت عمارت حرکت کرد و وقتی رسیدیم همه خواب بودن به جز نگهبان ها برای همین ته یواشکی ا.ت رو برد توی اتاق خودش و یک دست لباس به ا.ت داد و گفت اینا رو بپوش تمیزه و راحته و بعد ا.ت پوشید
ته: برو روی تخت بخواب
ا.ت : پس تو چی این تخت توعه
ته : به هر حال یکیمون باید روی تخت بخوابه
ا.ت جفتمونن مپیخوابیم امما با حفظ فاصله
ته: باشه پپس بررو اونور تر و بعد هردوشونن خوابیدن تا صبح تهیونگ صبح زود تر بیدار شد
- ۵.۲k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط