{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم. p6

فصل دوم. p6

اون وو: از ای به بعد بیا تو اتاق من بمون حرفی هم نباشه

هه سو: ولی خودت

اون وو: من تو اتافم یه در مخفی دارم که میخوره به یه اتاق دیگه تو میری تپ اتاق مخفی من اونجا میمونم، اها فردا کلی کار داریم

هه سو: عا باشه

ویو کوک:

تو راه خونه بودم همه فکر اون دختر بود رسیدم به یه فروشگاه یکم خوراکی میخاستم برای تو خونه، خرید کردم و از فروشگاه اومدم بیرون، تصمیم گرفتم برم ساحل قدم بزنم
بعد چند مین رسیدم پیاده شدم و کفشامو در اوردم و روی شن های دریا راه میرفتم
همینجور که قدم میزدم و چهره اون دختر یادم اومد

کوک: اکه.... اگه اون خود، همون هه سو باشه چی

یادم اومد که روی سمت چپ گردنش یه ماه گرفتکی بود ولی همون حا رو من یه بار بوس کرده بودم (زندگی قبلیش خنگ نشید) پس اگه این همون دختر باشه

گوشیمو از تو جیبم در اوردم و سریع با جان(دستیارش) تماس گرفتم

کوک: الو جان یه ماموریت دارم برات

جان: بفرمایید قربان

کوک: عکس یه دهتری برات میفرستم اسمش هه سو عه مشهصاتش و شمارشو برام در بیار اوکی

جان: چشم قربان


(فعلا همینو داشته باشین)

لایک۷۵
کامنت350
دیدگاه ها (۹۲)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)بیشتر از ۱۰ دقیقه‌ست ک...

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط