{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر: مهدی عابدی

شاعر: مهدی عابدی
روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد
بنازم آن نگاهت را که درجا میخ‌کوبم کرد
شب و روزِ مرا در برزخ یک لحظه جا دادی
طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد
کنون از گرد و خاک عشق‌های پیش از این پاکم
که سیلاب تو از هر رویدادی رُفت‌و‌روبم کرد
تَنَت تلفیقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش
نفس‌هایت شمالی سرد، لب‌هایت جنوبم کرد
دوا؟ جادو؟ نمی‌دانم، شفا در حرف‌هایت بود
نمی‌دانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!
دیدگاه ها (۱)

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد بنازم آن نگاهت...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم؛جذبه ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ر...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

کی بربم آلمان

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط