{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روان چون چشمه بودم؛جذبه ات خشکاند و چوبم کرد

روان چون چشمه بودم؛جذبه ات خشکاند و چوبم کرد
بنازم آن نگاهت را که در جا میخ کوبم کرد
شب و روز مرا در برزخت یک لحظه جا دادی
طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد
دوا؟ جادو ؟ نمیدانم شفا در حرفهایت بود
نمیدانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد
دیدگاه ها (۷)

وقتی مریض بودی ولی ..

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد بنازم آن نگاهت...

شاعر: مهدی عابدیروان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کر...

‌ #دلنوشته_رمضانسحر دوم.... یک روز... گذشت!!! به همین سادگی ...

‍ ‌ #دلنوشته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط