{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد
بنازم آن نگاهت را که درجا ميخ‌کوبم کرد
شب و روزِ مرا در برزخ يک لحظه جا دادي
طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد
کنون از گرد و خاک عشق‌هاي پيش از اين پاکم
که سيلاب تو از هر رويدادي رُفت‌و‌روبم کرد
تَنَت تلفيقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش
نفس‌هايت شمالي سرد، لب‌هايت جنوبم کرد
دوا؟ جادو؟ نمي‌دانم، شفا در حرف‌هايت بود
نمي‌دانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!
مهدي عابدي
دیدگاه ها (۱)

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

شاعر: مهدی عابدیروان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کر...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم؛جذبه ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ر...

پرسید جوانیت چگونه گذشت 😭........اینجوری که قمیشی خونده💔#عاش...

عجیب است…گاهی کسی را داری،اما دلت برایش تنگ می‌شود،برای حرف‌...

کجا را بگردمکه پیدا شوی..🧐🥲 ‌‌#عاشقانه #خاص #دلبرانه #دلتنگی...

پدر یعنی تکیه‌گاهی که شاید کم حرف بزند، اما همیشه حواسش به ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط